تبليغاتX
CaCtOuS ---------------- کـاکــتــوس
CaCtOuS ---------------- کـاکــتــوس
مـــــــذهــــــــبـــــــــــــی - عــــــــــلـــمـــــــــــی - فــــــــــرهـــنــگـــــــــــی

 کیفیت را با ما تجربه کنید

کاکتوس


چاپ كارت ويزيت (يك روزه) / فـاكتـور /  سـربـرگ 

 آگهي هاي تبليغاتي / ترحيم

چاپ كارت دعوت عروسي / مكه / ترحيم

 


صحافی(کتابی-فنری)-طلاکوب

طلاکوب بر روی سر رسید - دفتر تلفن - کتاب و ....

تايپ كليه متون انگليسي - عربي و فارسي (تايپ 80 برگ فارسي در يك روز )

  كليه ثبت نامها و نتايج اينترنتي        

تحقيقات اينترنتي/پروژه‌هاي دانشجويي/تايپ پايان نامه به صورت كاملاً تخصصي

فراموش نكنيد
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
هيچ شعبه ديگري ندارد

بدون حضور در محل فقط با یک تلفن

 3247822- ۰۹۳۷۰۷۸۹۶۶۰(خدارحمي) روبروي شهرداري داخل پاساژ آزادگان


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389 توسط كاكتوس

** هـر که مـِهر فـاطـمـه(س) در دل نـدارد، دیـن ندارد **
** دیـن و ایـمان غیـر حـبّ فـاطـمـه(س) امـکان ندارد **

** بـی ولای فـاطـمـه(س) صـوم و صـلاة ارزش ندارد **
** خصم زهــراء(س) جایی غیراز دوزخ ونیران ندارد **

شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده‏اند. از اينرو گوشه‏اى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مى‏نمائيم.

* * *

قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».

(فاطمه) اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...

فرائد السمطين ج 2، ص 34

* * *

قال موسى بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.

اصول كافى ج 1، ص 381

* * *

قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسول‏اللَّه (ص) و بين كتابه.

مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) و نوشتارش حائل گرديدند.

صحيح بخارى ج 1، 120

شهادت مظلومانه بانوی دو عالم حضرت فاطمه تسلیت باد .


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 توسط كاكتوس

مقدمه

عقيده به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلکه بسياری از مذاهب اهل سنت( مالکی ، حنفی  ، شافعی و حنبلی و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در کتابهای فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حديثهای متواتر و صحيح مي دانند

vea69n2q65dh4gbubq.jpg

ولادت

ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی   ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی   قرار داد اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای   شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی .

شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند

در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی  که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد   آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يکی  از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی  و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد

 

ضرورت غيبت آخرين امام

بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای   حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی  بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی   ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای   اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت راکه همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتی است زنده که هرگز نظ ر علمی نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی  ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی  با اعتقاد به امام حی غايب

صورت و سيرت مهدی ع

چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی  - که از بيداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زير دندان ديگری   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی   ،

باقی   نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی   ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی   ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی  در همگان پديد آورد ... .مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی  بيمانند دست يابند . حتی   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بيداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشيند .مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگيرد .

شمشير حضرت مهدی ع

شمشير مهدی ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيری است خدائی   ،شمشيری است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدی شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .

روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسياری  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ع   آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزی که در مورد حضرت مهدی ع   آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت

حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدايی ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته اين آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطی به آسمان شناسی يونانی و هيئت بطلميوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی يونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنين مطالبی از طرف پيامبر اکرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائی امکان نداشته است

 

غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري

مدت غيبت صغری بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند که به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعيد اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260 هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختی : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختی بود که در سال 326هجری فوت کرد . علی بن محمد سمری : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزديک آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کلينی است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدی  ع بودند .

 

غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه

اين دوره بعد از زمان غيبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوی امام ، ولی  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره ای پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اکنون نيز ، که دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگی  که دارای همه شرايط فقيه و دانای دين بوده است و نيز شرايط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي کنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدی ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حکومتی را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زيرا رابطه ای با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمايی امام زمان   عجل الله فرجه   برای حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهی در راس جامعه شيعه قرار گيرد که شايسته و اهل باشد ، و چون کسی  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه دينی و اسلامی قرار گرفت بايد مجتهدان و علمای  ديگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دينی  او را کمک رسانند ، تا قدرتهای   فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدی ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولی بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی مي کند ، روزی  که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامی  را عزت دوباره خواهد بخشيد .

نتیجه گیری

اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دينهای ديگر مانند : يهودی ، زردشتی ، مسيحی و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم تیر 1390 توسط كاكتوس

voc7m5dxks37nr2vi8z.jpg

سرچشمه سراب گیان نهاوند

 

zsjxv427mvyoh0tve4q.jpg

سراب گیان نهاوند

 

xm7xayocyyik0om2i1vs.jpg

 

jlib8bbofub0u50mrbu.jpg

 

dfgmxun14g9vkown3r9t.jpg

 

alxogxlwpwwa36p65ai.jpg


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم تیر 1390 توسط كاكتوس

  موقعیت جغرافیای شهرستان نهاوند

x8ercvqhejg3zp3g7ewc.jpg

قلعه تاریخی نهاوند

Jشهرستان نهاوند، واقع در جنوب استان همدان توسط رشته کوههای سرسبز زاگرس احاطه شده، گویش‌های مختلفی از جمله لری،فارسی، کردی، و لک در این منطقه تکلم می‌شود، و دارای ساکنان بومی است.

جمعیت این شهرستان حدود۲۱۰۰۰۰ نفر است و دارای ۳ بخش و ۷ دهستان می‌باشد.۴ شهر تابع این شهرستان هستند یکی نهاوند و فیروزان وزرین دشت وگیان موقعیت‌ : شهرستان‌ نهاوند با مساحتی‌ در حدود ۱۴۶۰ کیلومتر مربع، با مختصات‌ جغرافیایی‌ ۳۴ درجه‌ و ۱ دقیقه‌ طول‌ شرقی‌ در جنوب‌ غربی‌ استان‌ همدان‌، به‌ فاصله‌ی‌ ۴۴۰ کیلومتری جنوب‌ غرب‌ شهر تهران‌ و ۱۶۰ کیلومتری‌ جنوب شهر همدان‌ واقع‌ شده‌ است‌ . این‌ شهرستان‌ از شمال‌ به‌ شهرستان‌ تویسرکان‌ ، از شمال‌ غرب‌ و غرب‌ به‌ استان‌کرمانشاه‌ ، از جنوب‌ و جنوب‌ شرق به‌ استان‌ لرستان‌ و از شرق به‌ شهرستان‌ ملایر محدود می‌ گردد . دشت‌ نهاوند و ارتفاعات‌ پیرامون‌ آن‌ (محدوده‌ی‌طبیعی‌ نهاوند) یک‌ حوضه‌ی‌ بازاست‌. علاوه‌ بر این‌که‌شبکه‌های‌ جاری‌ داخل‌ این‌ حوضه‌ به‌ خارج‌ از آن‌ زهکشی‌ می‌ شوند ، هم‌چنین‌ دارای‌ جریان‌های‌ ورودی‌ ازحوضه‌های‌ مجاور نیز می‌باشد ، که‌ عبارت‌اند از : رودخانه‌ی‌ حرم‌ آباد ملایر و قُلقُل‌ رود تویسرکان‌. هر دو رود ازشمال‌ با برشی‌ که‌ در ارتفاعات‌ شمالی‌ نهاوند ایجاد کرده‌اند وارد دشت‌ نهاوند شده‌ و به‌ رودخانه‌ی‌ گاماسیاب‌ می‌ پیوندند . محدوده‌ی‌ طبیعی‌ نهاوند با مساحتی‌ در حدود ۳۸/۱۷۰۶ کیلومتر مربع‌ ، دارای‌ مختصات‌ جغرافیایی‌ ۳۳درجه‌ و ۵۷ دقیقه‌ تا ۳۴ درجه‌ و ۲۷ دقیقه‌ عرض‌ شمالی‌ و ۴۷ درجه‌ و ۵۳ دقیقه‌ تا ۴۸ درجه‌ و ۳۷ دقیقه‌ طول‌شرقی‌ است‌ . مرکز حوضه‌ دارای‌ مختصات‌ جغرافیایی‌ ۳۴ درجه‌ و ۱۵ دقیقه‌ عرض‌ شمالی‌ و ۴۸ درجه‌ و ۱۵ دقیقه‌طول‌ شرقی‌ می‌ باشد . ارتفاع‌ شهر نهاوند از سطح‌ دریا در حدود ۱۶۶۷ متر است‌ . در سال‌ ۱۳۶۹ بر اساس‌ مصوبه‌ی‌ وزارت‌ کشور دهستان‌ خزل‌ غربی‌ از محدوده‌ی‌ سیاسی‌ شهرستان‌ نهاوند جدا و به‌ محدوده‌ی‌ سیاسی‌ شهرستان‌ کنگاور الحاق گردید . بنابراین‌ وسعت‌ حوزه‌ی‌ سیاسی‌ شهرستان‌ نهاوند با جدا شدن‌این‌ دهستان‌ از آن‌ کاهش‌ یافته‌ و محدودتر گردیده‌ است‌ . سیمای‌ طبیعی: از نظر سیمای‌ طبیعی‌ ، منطقه‌ی‌ نهاوند یک‌ دشت‌ میانکوهی‌ است‌ که‌ با جهت‌ شمال‌غرب‌- جنوب‌ شرق بین‌ دو سلسله‌ ارتفاعات‌ شمالی‌ (کوه‌ سفید ، آردشان‌ ، شادمانه‌) و جنوبی‌ (گرین‌) قرارگرفته‌ است‌ . بنابراین‌ سیمای‌ کلی‌ منطقه‌ به‌ دو چهره‌ی‌ جداگانه‌ی‌ کوهستان‌ و دشت‌ تقسیم‌ می‌ شود که‌ در ادامه‌ به‌ شرح‌ آن‌ها می‌ پردازیم: الف - کوهستان‌ همان‌طور که‌ گفته‌ شد ارتفاعات‌ منطقه‌ به‌ دو دسته‌ : ارتفاعات‌ جنوبی‌ و ارتفاعات‌ شمالی‌ تقسیم‌ می‌ شوند . این‌ارتفاعات‌ تا حدودی‌ دشت‌ را دور زده‌ و تقریباً آن‌را محصور نموده‌اند و گذر از آن‌ها از طریق‌ گردنه‌ها و معابرطبیعی‌ ایجاد شده‌ توسط‌ رودخانه‌ها میسر و مقدور می‌ باشد . ب - دشت در قلمرو محدوده‌ی‌ طبیعی‌ نهاوند علاوه‌ بر ناهمواری‌های‌ یاد شده‌ ، دشت‌ نسبتاً فروافتاده‌ای‌ در امتداد جنوب‌ شرقی‌ - شمال‌ غربی‌ کشیده‌ شده‌ است‌ که‌ آن‌ را در ادبیات‌ جغرافیایی‌ ، «دشت‌ نهاوند»گویند. شیب‌ غالب‌ عمومی‌ این‌ دشت‌ بین‌ ۰ تا ۵ درصد (۰ درجه‌ تا ۳/۳ درجه‌) می‌ باشد و شهر نهاوند در کناره‌ی‌ این‌دشت‌ واقع‌ است‌ . طول‌ این‌ دشت‌ معادل‌ ۵/۶۳ کیلومتر و عرض‌ آن‌ بین‌ ۷ تا ۵/۱۶ کیلومتر متفاوت‌ است‌ و متوسط‌عرض‌ آن‌ برابر ۶/۱۱ کیلومتر محاسبه‌ گردیده‌ و مساحت‌ این‌ دشت‌ نیز ۸۴۸ کیلومتر مربع‌ یعنی‌ ۶۹/۴۹ درصد ازکل‌ محدوده‌ی‌ طبیعی‌ حوضه‌ی‌ گاماسیاب‌ می‌ باشد و میانگین‌ ارتفاع‌ آن‌ از سطح‌ دریا در حدود ۱۶۶۰ متر است‌ . وجود این‌ دشت‌ و رودخانه‌ گاماسیاب‌ که‌ از به‌هم‌ پیوستن‌ جریان‌های‌ حاصل‌ از سراب‌های‌ گاماسیاب‌(سرچشمه‌ی‌ رودخانه‌ گاماسیاب‌) ، گیان‌ ، گنبد کبود و پارسبان‌ (فارسبان‌) به‌ وجود می‌ آید و نیز وجود چشمه‌ها ،قنوات‌ (که‌ البته‌ در حال‌ حاضر تعداد آن‌ها بسیار کاهش‌ یافته‌ است‌) و چاه‌های‌ عمیق‌ و نیمه‌ عمیق‌ متعدد باعث‌ شده‌است‌ که‌ کشاورزی‌ شهرستان‌ نهاوند از رونقی‌ خاص‌ برخوردار باشد و منبع‌ اصلی‌ معیشت‌ مردم‌ شهرستان‌ را تشکیل‌دهد .

hndgwvj8h8mt057waqyb.jpg

 

سیمای تاریخ : به نظر میرسد پایتخت آخرین پادشاه سلسله ساسانی شهر نهاوند باشد چرا که آخرین جنگ که در میان تازی‌ها ( اعراب ) به « ام الفتوح » معروف است در این شهر اتفاق افتاده ؛ متاسفانه بقایای قلعهٔ این شهر دیگر به چشم نمی‌اید ونابود گشته . آب‌· و هوا (اقلیم) آب‌ و هوای‌ منطقه‌ی‌ نهاوند تحت‌ تأثیر عرض‌ جغرافیایی‌ ، ارتفاع‌ از سطح‌ دریا ، جهت‌ و امتداد کوه‌ها و وزش‌بادهای‌ محلی‌ مختلف‌ قراردارد . براساس‌ آمار ، میانگین‌ سالانه‌ی‌ دما در منطقه‌ در حدود ۷٫۱۲+ درجه‌ سانتی‌گراد است‌ . سردترین‌ ماه‌ ، دی‌ ماه‌ با میانگین‌ ۵٫۰- درجه‌ سانتی‌گراد و گرم‌ترین‌ ماه‌ ، تیرماه‌ با میانگین‌ ۶٫۲۵+ درجه‌ سانتی‌ گراد است‌ . رژیم‌ افزایش‌ دما تقریباً دارای‌ نوسان‌ منطقی‌ است‌ به‌ طوری‌ که‌ از دی‌ماه‌ تا تیرماه‌ روند صعودی‌ و افزایش‌ دارد و از تیر به‌ دی ماه‌ بالعکس‌ روند نزولی‌ پیدا کرده‌ و کاهش‌ می‌ یابد رودخانه گاماسیاب‌· رودخانه‌ گاماسیاب‌ اصلی‌ترین‌ رودخانه‌ و زهکش‌ طبیعی‌ منطقه‌ و هم‌چنین‌ ملایر و تویسرکان‌ است‌ . این‌ رودخانه‌ از چشمه‌های‌ آهکی‌ واقع‌ در ۲۱ کیلومتری‌ جنوب‌ شرقی‌ نهاوند از دامنه‌های‌ شمالی‌ ارتفاعات‌گرین‌ به‌ نام‌ سراب‌ گاماسیاب‌ سرچشمه‌ می‌ گیرد و پس‌ از طی‌ چند کیلومتر در نواحی‌ کوهستانی‌ وارد دشت‌ می‌ شود ودر وسط‌ دشت‌ نهاوند در جهت‌ جنوب‌ شرقی‌ - شمال‌ غربی‌ جاری‌ می‌ شود . تمام‌ رودخانه‌های‌ منطقه‌ و هم‌چنین‌ رودخانه‌های‌ حرم‌ آباد ملایر ، قلقل‌ رود تویسرکان‌ و خرم‌ رود بخش‌اسدآباد به‌ این‌ رودخانه‌ می‌ ریزند . سپس‌ این‌ رودخانه‌ بعد از خارج‌ شدن‌ از نهاوند از جنوب‌ کنگاور و صحنه‌ می‌ گذرد و در اراضی‌ بیستون‌ با رودخانه‌ دینور یکی‌ می‌ شود و در نهایت‌ به‌ رودخانه‌ی‌ قره‌سو می‌ ریزد . در ادامه‌ ،در خرم‌آباد به‌ نام‌ سیمره‌ شناخته‌ می‌ شود و کلیه‌ی‌ رودخانه‌های‌ شرقی‌ کبیر کوه‌ و تمام‌ رودخانه‌های‌ لرستان‌ به‌ آن‌می‌ پیوندد این‌ رودخانه‌ یکی‌ از منابع‌ مهم‌ تأمین‌ آب‌ اراضی‌ مزروعی‌ شهرستان‌ نهاوند است از رودخانه‌ گاماسیاب‌ نهرهایی‌ جهت‌ مصارف‌ کشاورزی‌ منشعب‌ می‌ شوند که‌ عبارت‌اند از : انهار منشعب‌ از ساحل‌ راست‌ : نهر باباقاسم‌ ، سرخکن‌ ، شعبان و راج‌و انهار منشعب از ساحل‌ چپ : نهر سنگ‌ سوراخ ، بیان‌ ، فیازمان ، برزول ، فهرومند ، عنبرقنبر و سعد وقاص‌


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم تیر 1390 توسط كاكتوس

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)

زندگینامه بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد. 

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

 

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم فروردین 1390 توسط كاكتوس

دكتر علي‌اكبر افراسياب‌پور :

كشتي نوح در ايران پيدا شد
قبر حضرت نوح در زاگرس است

نوح دستور داد كه شما مومنان به كشتي درآييد تا به نام خدا كشتي هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد كه خداي من البته صاحب مغفرت و رحمت است. (41)

  و آن كشتي به دريا با امواجي مانند كوه در گردش بود در آن حال نوح از راه شفقت فرزندش را ندا كرد اي پسر تو هم به اين كشتي در آي و با كافران همراه مباش. (42) آن پسر نااهل پاسخ داد كه من به زودي بر فراز كوه روم كه از خطر هلاكم نگه دارد، نوح گفت: اي پسر امروز هيچ كس از قهر خدا به لطف او نجات نيابد اين بگفت و موج ميان آنها جدايي افكند پسر با كفار غرق شد. (43) و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرار گرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد. (44) و نوح به درگاه خدا عرض كرد: پروردگارا فرزند من اهل بيت من است (كه وعده لطف دادي) و وعده عذاب تو هم حتمي است كه قادرترين حكم‌فرماياني. (45) خدا به نوح خطاب كرد كه فرزند تو هرگز با تو اهليت ندارد زيرا او را عملي بسيار ناشايست است پس تو از من تقاضاي امري كه هيچ از حال آن آگاه نيستي مكن من تو را پند مي‌دهم و از مردم جاهل مباش. (46) نوح گفت: بار الها پناه مي‌برم به تو كه ديگر چيزي كه نمي‌دانم تقاضا نكنم و اكنون اگر مرا نبخشي و ترحم ننمايي من از زيانكارانم. (47) به نوح خطاب شد كه از كشتي فرود آي كه سلام ما و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن امم كه هميشه با تواند. و به امت‌هايي كه (ستمگر شوند) پس از آنكه بهره از دنيا دهيم آنان را عذاب دردناك خواهيم كرد. (48) اين از اخبار غيب است پيش از آنكه ما به تو وحي كنيم و قومت هيچ از آن آگاه نبوديد پس تو در طاعت حق صبر كن كه عاقبت اهل تقوي نيكو است. سوره هود
اولين بار (1379) در مقاله «نوح و نوحاوند» ادعا كردم توفان نوح مقابل رشته كوه‌هاي زاگرس آرام شده و كشتي نوح در كوه «سركشتي» به گل نشسته است. همان گونه كه گمان مي‌بردم برخي از صاحب‌نظران اين ادعا را مغاير اسناد تاريخي دانستند و نتيجه برخورد دوستان اين شد تا اين فرضيه در داخل كشور نتيجه‌اي ندهد. بنابراين مقاله را به بنياد نوح‌شناسي آمريكا فرستادم. چندي بعد گروهي سه نفره از آمريكا به ايران آمدند. با يكي از آنها به كوه «سركشتي» رفتم و منطقه را نشانشان دادم. در آنجا سنگ‌هاي بسيار عجيبي را پيدا كرديم كه مانند حلقه‌هاي زنجير بود و همچنين قبرهايي مربوط به پيش از اسلام. دو قبر در بالاي كوه «سركشتي» وجود دارد كه به اعتقاد من يكي قبر نوح و ديگري احتمالا قبر حضرت آدم است.
چندي پيش يكي از دوستان فصلنامه‌اي در اختيارم گذاشت كه در اين فصلنامه مقاله‌اي جالب نظرم را جلب كرد.
«نوح و نوحاوند» عنوان آن مقاله بود. دكتر علي‌اكبر افراسياب‌پور، نويسنده مقاله، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد رجايي تهران مدعي شده كه توفان نوح در ايران پايان يافته و كشتي او در زاگرس به گل نشسته است.
اسناد و مداركي كه نگارنده در اين مقاله ارائه كرده و به نظرم بسيار محكم بود. به قدري از اين موضوع شگفت‌زده شدم كه از طريق همان دوست توانستم با دكتر افراسياب‌پور قراري بگذارم.
قرارمان مي‌شود ساعت 10 صبح روز يكشنبه 21 بهمن ماه 1386، آپارتمان شخصي دكتر در منطقه قنات‌كوثر.
خلاف تصورم معماري داخلي منزل وي كاملا امروزي است. خودش در اين باره مي‌گويد: زياد در خانه نيستم چون بيشتر اوقات را در دانشگاه سپري مي‌كنم.
 شما كه هميشه در دانشگاه هستيد پس قبر نوح و كشتي او را چگونه در كوه‌هاي زاگرس پيدا كرديد؟
سال 1362 كه از جبهه برگشتم در صدا و سيماي مركز لرستان مشغول كار شدم. برنامه‌اي راديويي داشتم كه بايد درباره زندگي ايلات و عشاير استان پژوهش مي‌كردم. طي اين پژوهش متوجه شدم كوهي به نام «سركشتي» در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد. شنيدن اين نام برايم بسيار جالب بود؛ چراكه در آن منطقه نه دريايي است و نه راهي كه با دريا ارتباط داشته باشد، اما اينكه «سركشتي» از كجا آمده بود آغازي شد بر مطالعاتم.
 رشته تحصيلي‌تان چيست؟
كارشناسي فلسفه دارم، اما دوره دكتراي خود را در گرايش عرفان گذرانده‌ام.  12 جلد كتاب تاليف كرده‌ام و 54مقاله داخلي و خارجي چاپ شده دارم.
 پس شما هم چيزي از نوح در ايران نشنيده بوديد؟
خير،‌ اما تصميم گرفتم مطالعاتم را درباره رشته‌كوه‌هاي زاگرس ادامه دهم. در قلب رشته‌كوه زاگرس، كوهي به نام «گرين» قرار گرفته است.  اين كوه از شمال نهاوند شروع و تا شمال غرب اين شهر ادامه دارد. رود معروف «گاماسياب» كه سرچشمه رود كرخه است از اين كوه سرچشمه مي‌گيرد. با مطالعاتي كه انجام دادم به اسناد و مداركي پي بردم كه در آنها گفته شده بود «نهاوند» همان «نوح،‌آب‌، بند» است و به علت كثرت استفاده طي سال‌هاي دور از «نوح آب‌بند» به «نهاوند» تغيير يافته است.
 چگونه امكان دارد در منطقه‌اي كه دريايي ندارد و از هر دو طرف به كوه مشرف است، توفاني رخ داده باشد؟
اگر به رشته‌كوه زاگرس توجه كنيد،‌ متوجه خواهيد شد كه اين رشته‌كوه مانند ديواري است كه هر دوطرف آن دشت قرار دارد شكل اين رشته‌كوه به خوبي نشان مي‌دهد كه اگر در منطقه بين‌النهرين توفاني روي داده باشد اين كوه آن را مهار كرده است چون اصلي‌ترين ديواره‌اي است كه مي‌تواند از سر راه آن توفان قرار گرفته باشد.
همان گونه كه گفتم كوه‌ گرين در قلب زاگرس قرار گرفته است.  ارتفاع همه قله‌هاي زاگرس نزديك به هم است. در سلسله‌كوه‌هاي گرين كوهي قرار دارد به نام «سركشتي»، اين كوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد. با بررسي ميداني در اين كوه متوجه شدم بالاي آن دو قبر خيلي قديمي قرار گرفته است كه هم‌اكنون به عنوان امامزاده «باباي بزرگ» مورد زيارت مردم قرار مي‌گيرد.
در فرهنگ ايراني فقط دو پيامبر را به نام باباي بزرگ مي‌دانند يكي نوح و ديگري آدم.
‌يعني الان آن قبر زيارتگاه است؟
بله،  از روزگاران دور مردم منطقه نهاوند و نورآباد براي زيارت، پا به اين منطقه مي‌گذاشته‌اند.
 در قرآن آمده كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفته است، شما مدعي هستيد كه «گرين» همان‌ «جودي» است؟
آيه 44 سوره نوح اشاره مي‌كند «و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرارگرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد»
مي‌بينيد كه قرآن اشاره مي‌كند كه جودي محل به گل نشستن كشتي نوح است. با گسترش پژوهش‌ها متوجه شدم طايفه‌اي به نام جودي و جودكي آن منطقه زندگي مي‌كنند. هم‌اكنون هم افراد زيادي در سراسر ايران نام خانوادگي «جودي» يا «جودكي» را دارند.
آيا به غير از مشاهده‌هاي جنابعالي، اسناد تاريخي ديگري وجود دارد كه در آن به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره كند؟
بله، اسناد تاريخي بسياري وجود دارد.  ابن‌فقيه همداني در سال 290قمري (1200سال پيش) در كتاب «البلدان» (به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: «نهاوند از ساخته‌هاي نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفته‌اند.»
ياقوت حموي متوفي 624 قمري در كتاب معجم‌البلدان صفحه 361آورده است: «نهاوند را به اين دليل نهاوند گفته‌اند كه از ساخته‌هاي نوح (ع)  است»
ابي‌الفداء متوفي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه 417 يادآور مي‌شود: «نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است.»
زكريا قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مي‌نويسد: «نهاوند از بناهاي نوح نبي(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است» در كتاب مجمل‌التواريخ تاليف سال 530 قمري صفحه 186 مي‌خوانيم:
«نوح پيغامبر شهر را بنا كرد به نام خويش «نوح آوند» و آن نهاوند است.
ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 مي‌آورد:
«نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است» در كتاب عجايب‌المخلوقات (سال 555 ق)كه اروپايي‌ها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: «نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گويند.»
خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مي‌نويسد: «نهاوند: نوح‌(ع) باني آن شهر بوده و‌آن را نوح‌آوند مي‌گفته‌اند يعني
«نوح تخت» و «نوح مسند». پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است.»
مي‌بينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است و مانند اين جملات در كتاب‌هاي زياد ديگري نيز آمده كه شرح آن در اين گفت‌و گو نمي‌گنجد.
سال 79 نسخه‌اي از مقاله‌ را براي بنياد نوح‌شناسي آمريكا فرستادم چون در داخل كشور كسي به اين موضوع اهميت نداد.
پس از اينكه مقاله را به آمريكايي‌ها دادم گروهي سه‌نفره براي بررسي موضوع به ايران آمدند. با يكي از آنها به منطقه رفتيم. از منطقه فيلمبرداري كردند. سنگ‌هاي عجيبي در منطقه پيدا كرديم؛ مانند حلقه‌هاي زنجير و قبرهايي مربوط به دوران پيش از اسلام. به اتفاق با 15 تن از پيرمردهاي اطراف كه مصاحبه كرديم همگي آنها مي‌گفتند نام اين كوه سركشتي است و اجداد ما گفته‌اند قبر نوح اينجاست. جالب اينكه تا 80 كيلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومي همين نكته را نيز مي‌گفتند.
به غير از آمريكايي‌ها گروهي ديگر از منطقه بازديد داشته‌اند؟
بله، چند ماه بعد از بازديد آمريكايي‌ها يك گروه انگليسي از منطقه بازديد كرد.
شما به آنها اطلاع‌داديد؟
نمي‌دانم چگونه متوجه شدند، اما ظاهرا با صرف‌ هزينه‌هاي زيادي منطقه را مورد بازديد قرار دادند و قرار است طي ماه‌هاي آينده دوباره به نهاوند بروند.
ظاهرا كشورهاي ديگري هم مدعي نوح هستند!
هم‌اكنون شش كشور عراق، سوريه، تركيه، آذربايجان، ايران و يمن مدعي هستند كه كشتي نوح در آنجا آرام گرفته است. بدون هيچ تعصبي خدمتان مي‌گويم كه اسناد و مدارك ايران بسيار قوي‌تر از ساير كشورها است.
اگرچه معتقدم اسناد و مدارك ايراني‌ها بسيار قوي‌تر است اما باز تاكيد مي‌كنم كار علمي تعصب‌بردار نيست و هر كس سند و دلايل ارائه دهد بايد حرف او را پذيرفت و نبايد فراموش كنيم درباره امور باستاني نمي‌توان به قطعيت صحبت كرد.
 منابعي كه ارائه داديد عمدتا عربي بود، آيا منابع ديگري هم وجود دارد؟
يكي از جغرافي‌دانان به نام پاپلي‌ يزدي در كتاب فرهنگ آبادي‌ها صفحه 8 درباره كوه سركشتي نوشته است: «سركشتي محل به گل نشستن كشتي نوح است و در غرب منطقه دلفان رشته كوهي است مربوط به دوران اول و دوم. مرحوم حاج‌حيدر كه كهن‌سال‌ترين مرد قبيله بود درباره وجه تسميه اين كوه گفت: پس از فرو نشستن توفان نوح، كشتي نوح بر بالاي اين كوه به گل نشست و از حركت باز ايستاد.»
اهل حق كه گروهي از درويشان قديمي غرب ايران هستند براي گنبد «باباي بزرگ» (همان قبر نوح) احترام خاصي قائل هستند و قرن‌ها است كه به صورت كاروان از استان‌هاي كردستان، كرمانشاه و لرستان به زيارت آن مي‌روند.
هنري راولينسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است: در 25ماه مه به كوه زيباي «چهل نابالغان» رسيديم كه از طرف غرب به يك سلسله كوه مرتفع به نام سركشتي مي‌رسد. لر, ها معتقدند كشتي نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است.»
 ادعاي اينكه قبر نوح در ايران است از لحاظ اقتصادي چه چيزي در بر دارد؟
شما توجه كنيد پس از مطرح شدن اين فرضيه چند گروه باستان‌شناس معتبر پاي به كشورمان گذاشته‌اند. جاي تعجب است چنين موضوع مهمي براي برخي از مسوولان اصلا جالب نبوده ! اما كشورهاي ديگر كه خدمتتان گفتم: با وجود اينكه اسناد و مدارك ضعيف‌تري دارند با استفاده از تبليغات فراوان و حمايت دولت‌هايشان، توانسته‌اند توريست‌هاي زيادي را جمع كنند.
 آرام شدن توفان نوح در ايران را از چه جنبه‌هايي بررسي كرديد؟
از سه جنبه علمي و تاريخي، اسطوره‌اي و داستاني و ديني و مذهبي اين توفان را بررسي كرده‌ام. از هر سه جنبه مي‌توان ثابت‌ كرد هزاران سال پيش توفاني رخ داده است.
همه فرهنگ‌ها به نوعي داستان نوح را شنيده‌اند و آن را باور دارند. سال 1891 پژوهشگري به نام «اندري» ماجراي توفان نوح را با روايت‌هاي مختلف گردآوري كرده است. 68 روايت محلي، 13 روايت در آسيا، 4 روايت در اروپا، 5 روايت در آفريقا.
ويلكاكس يكي از باستان‌شناساني است كه در منطقه بين‌النهرين پژوهشي انجام داده و فرضيه‌اي را عنوان مي‌كند كه براساس آن طغيان رود فرات منشا توفان نوح بوده است. آب بالا آمده و كوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس همچون سدي جلوي اين آب ايستاده است.
 توفان نوح چند سال پيش رخ داده است؟
نمي‌توان در مورد وقوع اين توفان عدد ‌داد اما اگر بخواهيم حدودي سال وقوع توفان نوح را بگوييم مي‌توان گفت حدود 4هزار سال پيش اين توفان رخ داده است.
 چگونگي وقوع اين توفان مشخص نيست؟
تورات معتقد است توفان 350سال طول كشيد. قرآن در چهار سوره هود، نوح، مومنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به ميان آورده اما هيچ اشاره‌اي به سال نمي‌كند.
 گفتيد كه دو قبر را در بالاي كوه سركشتي پيدا كرده‌ايد. يكي از آنها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به كيست؟
حدس مي‌زنم يكي از نزديكان نوح باشد ضمن اينكه بعيد هم نيست قبر حضرت آدم در آن جا باشد. 
به اطلاع خوانندگان محترم مي‌رسانيم اصل مقاله جناب آقاي دكتر افراسياب‌پور در دفتر روزنامه جهت ارائه به هموطنان موجود است.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 توسط كاكتوس

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی (عج)

هنوزم انتظار و انتظار است

                          هنوزم دل به سینه بیقرار است

هنوزم خواب می بینم به شبها

                       همان مردی که براسبی سواراست

همان مردی که آید جمعه روزی

                               و این پایان خوب انتظار است

                

خبر آمد خبری در راه است

                        سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید

                         پرده از چهره گشاید شاید

چه جمعه ها که یک یه یک غروب شد نیامدی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم مرداد 1389 توسط كاكتوس

خداوندا ... !

دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها

یا دستانم را به قدرت بیکرانت توانا گردان

یا دلم  را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن

کوروش کبیر


نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم تیر 1389 توسط كاكتوس

مقدمه

با مراجعه به تاريخ مي فهميم كه ايرانيان از دير باز به عنوان شيفتگان و دل دادگان خاندان پيامبر شناخته شده اند ، زيرا مردم اين مرز و بوم از ابتدا از روي آگاهي و شناخت اسلام را پذيرفتند توصيه هاي نيب گرامي اسلام را در تمسك به ثقليني (قرآنو عترت) به جان و دل پذيرفتند ايرانيان در عمل به اين وصيت و پاسداشت حرمت قرآن كريم و اهل بيت پيامبر بيشترين سهم را داشته و از ساير اقوام و ملت ها پيشي گرفتند به طوريكه جمع كثيري از مفسران بزرگ قرآن كريم مانند طبري ، فخ رازي طبرسي و دانشمندان علوم ادبي و قرآني ، چه شيعه و چه سني ايراني بوده اند .

از طرفي ، خاندان رسول خدا (ص) به خاطر انحراف مكان ظلم و ستم تعقيب و شكنجه هاي هولناكي كه به آنان روا مي داشتند به ستوه آمده بودند و عرضه زندگي در ديار عرب لحظه به لحظه براي آنان ننگ تر مي شد . از اين رو به ديگر سرزمين هاي اسلامي پناه مي آوردند كه تا شايد آن جا را مامن خود يابند . يكي از ـن مناطق كه بيشترين مهاجران آل ابوطالب را به شهادت تاريخ در خود جاي داده ، سرزمين ايران اسلامي است كه آغوش خود را براي ميهمانان شريف گشوده است و امروز آرامگاه ايشان پناهگاه و ملجاء مردم اين سرزمين مي باشد .

در شهرستان نهاوند نيز با توجه به اينكه محلي بوده كه مي توانسته مامن آن بزرگوار باشد تعداد زيادي از بقاع متبركه و امام زادگاني وجود دارد كه امروز تعدادي از آنها به عنوان زيارتگاه عاشق اهل بيت (ع) است كه با توجه به شهرت بيشتر آن ها در اين مقوله مورد بحث قرار مي گيرد .

بدون شك معرفي هر چه بهتر اين اماكن مي تواند باعث جذب گردشگران مذهبي به شهرستان شود .

امامزاده ايراهيم دره ابراهيم

بقعه با شكوه اين امامزاده در 11 كيلومتري شهر نهاوند ، در روستاي با طراوت و زيباي دره ابراهيم واقع است . به جهت شهرتي كه اين امامزاده و بقعه متبركه آن به اين روستا داده ، نام روستا به خاطر واقع شده در ميان موه ها و محصور ماندن آن ، به دره ابراهيم موسوم شده است .

بناي قبلي امامزاده كه از سنگ و گل و متعلق به دوره قاجاريه بود ،‌تخريب گرديد و به جاي آن بناي باشكوه فعلي ساخته شد . بقعه كنوني امامزاده به شكل مستطيل و به مساحت 600 متر مربع است كه جانبين آن حسينيه مردانه وزنانه تعبيه شده است . مدخل اصلي حرم ، شامل ايوان بلندي به ارتفاع تقريبي 12 متر مي باشد كه جانبين آن دو در ورودي قرار دارد . پس از عبور از اين درها به ضريح نقره اي و آب طاي مرقد مي رسيم كه كتيبه اي بر در ورودي آن نقر شده است و از قرار ذيل مي باشد : «ضريح مطهر امام زاده ابراهيم (ع) اولاد امام موسي ماظم (ع) كه به همت هيات امنا و كمك هاي مردمي و با نظارت اداره اوقاف و امور خيريه شهرستان نهاوند به سال 1378 شمسي ساخته و نصب گرديد . طراحي و ساخت صنايع فلزي قبادي – فارس ، فسا» اين ضريح ميان هشت ستون قطور قرار دارد كه جهت نگهداري گنبد بزرگ بقعه ساخته شده است .

تمتم ديوارهاي حرم مطهر كاشي كاري شده و بسيار زيبا و ديدين است . در يكي از اين كاشي ها زيارت نامه امامزاده ابراهيم بن موسي (ع) به فارسي در ديوار چپ حرم و به قرينه مقابل آن در انتهاي راست حرم به چشم مي خورد . كتيبه اي مقابل آن در انتهاي راست حرم به چشم مي خورد . كتيبه اي مقابل در ورودي قسمت برادرا بر كاشي لاجوردي با خط نستعليق سفيد قرار دارد كه چنين نوشته شده است : «ساختمان و كاشي كاري بقعه به همت اداره اوقاف و امور خيريه شهرستان هاوند و همت امنا از محل نذورات و ساير كمك هاي مردمي انجام و در سال 1379 هـ.ش به اتمام رسيد.»

گنبد بقعه به شكل كلاه خودي بلند مي باشد كه بر ساقه اي حدود دو متري نشسته و قطر آن حدوداً شش متر و ارتفاع 14 متر است . منارة بلند بقعه كه از سطح زمين 36 متر به آسمان بلند شده ، شكوه و عظمت خاصي به بنا داده است و از كيلومترها مي توان ماذنه بلند آن را مشاهده نمود .

تصوير خيالي زهر خوراندن پيرزني به امامزاده ابراهيم در تابلويي بالاي ضريح مطهر نصب شده كه گوياي به شهادت رسيدن امامزاده به دست آن پيرزن است .

اهالي بر اين اعتقادند ، خفته در مزار از اولاد امام موسي كاظم (ع) مي باشد . همچنين مي گويند ، وي با امامزاده عبدالله مدفون در شهر همدان خويشي دارد . علامه نسابه ابن طباطبا ضمن واردين به شهر همدان مي نويسد :

«احمد ابن ابراهيم بن محمد اليماني بن عبيدالله بن امام موسي كاظم (ع) در همدان بود . او فرزنداني به اسامي عبدالله ، ابواسحاق ابراهيم ، ابوالحسين موسي ، علي ، ابو محمد قاسم و هاشم داشت.»

چنان كه عبدالله بن احمد به همراه پدر بزرگوارش در وسط شهر همدان صاحب گنبد و بارگاه است ، مي توان چنين استدلال نمود كه ابو اسحاق ابراهيم ، برادر امامزاده عبدالله ، مدفون در اين بقعه است .

عبيدلي نسابه ، احمد بن ابراهيم بن محمد اليماني را ملقب به شعراني مي داند و فرزندان او را – احمد – ساكن در همدان و ابواسحاق ابراهيم ، موسي و قاسم ذكر مي نمايد .

ابوالحسن عمري نسابه ، پس از بيان سكونت عبدالله در شهر همدان مي نويسد :

«او برادري به نام حسين كه در شهر ري به شهادت رسيده است.»

بنابراين ، اين ادعا كه امامزاده ابراهيم نيز به شهادت رسيده باشد ، بعيد نيست ؛ زيرا امام فخر رازي مي نويسد : «احمد شعراني بن ابراهيم ، در راه مكه به دست قرامطه به شهادت رسيده است .» او سرانجام اضافه مي كند كه عبدالله بن احمد در همدان بود و برادرش ابراهيم ابئاسحاق مدتي در مصر سكونت داشته است .

ابوطالب مروزي نسابه ، احمد شعراني به دست قرامطه در همدان ذكر مي كند و مي نويسد : «فرزندان او در مصر ، همدان ، ري و خراسان و ارجان پراكنده شدند .»

ابن طقطقي ، احمد شعراني را مكني به ابوعبدالله و ساكن در همدان بيان نموده است و مي نويسد : «فرزند او عبدالله در همدان بوده است . ديگر فرزندان او قاسم ، اسحاق ابراهيم و موسي نام داشتند.»

همين مطالب راديگر علماي انساب در كتابشان ذكر نموده اند كه معلوم مي گردد اكثر خاندان ابراهيم بن محمد اليماني بن عبيدالله بن امام موسي كاظم (ع) در همدان سكونت داشته اند و ظاهراً احمد ابن ابراهيم ، از سوي يكي از سادات حسيني امارت شهر همدان را عهده دار بود كه پس از مدتي به دست قرامطه به شهادت مي رسد . فرزند او حسين نيز در شهر ري به شهادت رسيد و گويا اين بزرگواران در دهه آخر قرن چهارم هجري در قيام ابوالعلي حمزه الاكبر حسيني در ري شركت كرده و سپس از طرف او امارت شهر همدان را اخذ نموده اند . ابوالسحاق ابراهيم مامور در نهاوند بود كه به دست پيرزني مسموم و مقتول شده است .

متاسفانه جزئيات ديگري ازاين قيام و نحوه شهادت اين سادات به دست ما نرسيده ؛ اما همين قدر مي دانيم كه قراين و امارات بسياري در دست است كه خفته در مزار دره ابراهيم ، ابواسحاق ابراهيم بن احمد الشعراني بن ابراهيم بن محمد اليماني بن عبيدالله بن امام موسي كاظم (ع) است كه برادر و پدرش در شهر همدان صاحب گنبد و بارگاه عظيم مي باشند . همچنين پسر برادر او محمد بن عبدالله و ديگر برادرش ، علي بن احمد نيز در شهر نهاو.ند مدفون و صاحب مزار باشكوهي هستند . نسب شريف امامزاده ابراهيم با چهار واسطه به امام موسي كاظم (ع) منتهي مي شود .[1]   

بقعه مبارك شاهزاده محمد :

در عرف و فرهنگ تشيع مراد از «اما زاده» فرزند يا فرزند زاده ائمه اطهار (ع) است و اصطلاحاً به مدفن و مزار متبرك هر يك ازاين شخصيت ها و بزرگان سادات كه در جاي جاي شهرها و روستاهاي كشورمان روي در شعاب خاك كشيده اند ، اطلاق مي گردد . امامزادگان همواره نزد شيعيان از قدامت و احترام خاصي برخوردارند و پناهگاه و ملجا دوست داران اهل بيت عصمت و طهارت بوده اند .

به جاست قبل از درود به موضوع به اين سوال مقدر كه احتمالاً ذهن بسياري را به خود مشغول كرده است يعني سبب مهاجرت امام زادگان به ايران و پراكندگي قيور و تباع آنان در شهرها و روستاهاي كشور به نقل از دايره المعارف تشيع پاسخ دهيم .

«علت عزيمت و مهاجرت سادات حسني و حسيني به نقاط امن سرزمين هاي شرقي اسلامي كه از همان صدر اسلام در حكومت جابرانه امويان ، خاصه در عهد حجاج بن يوسف خونخوار و تسلط او بر عراقيني (عراق عرب و عراق عجم) از سوي امويان كه بيدادگريها و سفاكي ها نسبت به فرزندان علي (ع) روا مي داشته ، رقم مي خورد و از نظر كلي مهاجرت اين بزرگواران را مي توان به ادوار چهار گانه تقسيم نمود . گروه اول : آن دسته هستند كه براي فرار از بيدادگري ها و ستمي هاي امويان و بالاخص حجاج راه مشرق را در پيش گرفتند .

گروه دوم : آن دسته از سادات علوي اي هستند كه به سبب ولايت عهدي و حكومت امام رضا (ع) روي بدين طرف (ايران) نهادند و تعداد آنان در :تاريخ از اديان اولياء ... آملي» بيست و يك برادر بودند با چندين برادر زادگان و بني اعمام از بني حسن و بني حسيني (ع) و متاسفانه ورود آنان مصادف با شهادت حضرت رضاي معصوم با انگور زهر آلود توسط مامون بود و چون خبر در راه به سادات رسيد ، پناه به كوهستان مناطق مختلف برده ، بعضي راهيني جا شهيد كردند و مزار ايشان باقي است و بعضي ]ايران را[ وطن ساخته ، همين جا ماندند (سال 203 هجري قمري)

گروه سوم : آنها هستند كه در خروج برخي از فرزندان علي (ع) بر خلفاي عباسي و اموي شركت داشتند و پس از شكست ، آنان بدين حدود و ديار گريختند .

گروه چهارم : كه نسبت به سه گروه ديگر فزوني داشتند د، آن دسته هستند كه در زمان حكومت علويان در مازندران روي به ديار ايشان نهاوند  .

اين چهار گروه چون به نواحي بالنسبه امن ايران مانند ، مناطق كوهستانيس وري و  ........  مي رسيدند ، رفته رفته با مردم اين به در مي آميختند و به تدريج صورت بوميان محل به خود مي گرفتند و سادات عصر مقيم در نقاط مختلف كشور ، اعقاب آن بزرگواران اند . از طرفي پراكندگي سادات در تمام نقاط اين پهنه يكسان نبود . به جاهايي كه احساس امنيت بيشتري مي كردند . تعداد زيادتري روي مي آوردند همانند كوهستان ري و طبرستان . با اين حال بعضي از ايشان گرفتار مخالفان مي شدند و به شهادت مي رسند و امروز مراقد كابر اين بزرگوار باقي و مزار و مطاف است . [2] بعد از اين مقدمه به مورخي تعدادي از امام زاده هاي اين شهرستان پرداخته مي شود .

 نسبت شاهزاده محمد و امام زاده علي :

هر چند در اين مكان امام زاده محمد و برادرش امام زاده علي هر دو مدفون اند ، اما «بقعه ي مباركه» بيش تر به نام برادر بزرگتر ، امام زاده محمد ، معروف است . ضمن اينكه عامه ي مردم نهاوند نيز از آن بزرگوار به نام «شاهزاده محمد» ياد مي كنند (با تلفظ محلي شازه محمد) محل بقعه مباركه با مختصات عرض جغرافيايي 11 دقيقه و 34 درجه ، طول جغرافيايي 22 دقيقه و 48 درجه و 1690 متر از سطح دريا در ضلع خاوري ميدان قيصريه[3] قرار دارد و يكي از مكان هاي تاريخي نهاوند محسوب مي شود . اين دو امام زاده كه در اين تحقيق از آنان به «امام زاده محمد يا شاهزاده محمد» نام برده مي شود از اعقاب امام موسي كاظم (ع) هستند . ارتباط و انتساب اين دو برادر به امام هفتم شيعيان ، در منابع زبان و انساب معتبر عربي و فارسي كه مورد مراجعه و استفاده ما قرار دارد مورد اشاره و تأكيد قرار داده مي شود . از آن جمله منابع عربي مي توان به «تهذيب الانساب» ص 159 «عمرة الطالب ، صفحه 225 شجرة المباركه ص 105 اشاره كرد» .

در اين منابع عربي ، نسب شاهزاده محمد به تبع وي ، برادرش امام زاده علي ، با پنج واسطه به امام موسي كاظم به اين شرح مي رسد .

«ابوطالب محمد بن عبداله بن احمد الشعراني بن ابراهيم اكبر بن محمد اليماني بن عبيداله . بن موسي الكاظم»

با عنايت به اين شجره نامه ، كنيه امام زاده محمد «ابوطالب» نام پدرش «امام زاده عبداله» و جّد وي «احمد الشعراني» است . مدفن پدر شاهزاده محمد ، معروف به «امام زاده عبداله» در همدان قرار دارد و يكي از زيارتگاههاي عمده اين شهر است .

كتاب «تهذيب الانساب» بر اين موضوع كه «امام زاده محمد» و برادرش «علي» از نسل و فرزندان امام موسي كاظم اند و بني اعمام آنان بيش تر در همدان بوده اند ، تاكيد دارد و به حسن اشتهارد كرامات «امام زاده محمد» اشاره مي نمايد .[4]

 

بقعه و بارگاه شاهزاده محمد :

بقعه اوليه امام زاده ، قبل از بناي جديد ، به صورت چهارضلعي با گنبد موسوم به «عرق چيني» در عصر قاجار ساخته شده بود . جنس بقعه از خشت و ديوارهايش نيز با تركيبي از خشت و آجر بوده است . [5]

بقعه از خارج بصورت مربع متطيل و از داخل به صورت پنج ضلعي غير منتظم است . در وسط بنا هشت ستون آهني به ارتفاع تقريبي هفت متر به فاصله 3 متر از همديگر قرار دارند كه در ميان آن ضريح مطهر امامزاده واقع شده است

ضريح كه از نوع آب طلا و نقره است ، بر درب ورودي آن كتيبة ذيل نوشته شده كه گوياي تاريخ نصب و نام امام زادگان خفته در بقعه است «ضريح مطهر شاهزاده محمد و شاهزاده علي» فرزندان حضرت موسي بن جعفر كه با همت اداره اوقاف و امورخيريه نهاوند و هيأت امنا بقعه متبركه كه از محل نزورات و هداياي مردم نيكوكار در سال 1373 مطابق با 1414 در اصفهان اتمام يافت عمل حاج مصطفي روزگاريان»[6]

توصيف بناي قبلي امام زاده محمد :

شمس الدين سيدان نويسنده كتاب «نهاوند در هزاره تاريخ» در توصيف بناي قبلي امام زاده محمد حسين مي نويسد :

آرامگاهش در بازار مسگرها در ضلع خاوري قيصريه قرار دارد . هنگام ورود به آستانه ، بيرون آرامگاه كه سابقاً به صورت حياطي محدود بود از ميان دو لنگه در قديمي رو به قبله گذشت كه احتمالاً مربوط به زمان قاجار است .

در روي در ، گل ميخهايي بزرگ آهني كوبيده شده و از بالاي آن چند حلقه زنجير به صورت نيم دايره آويخته اند . كسي كه مي خواهد از زير آن بگذرد سرش با آن تماس پيدا مي كند . اغلب زائرين زنجيرها را بوسيده بعد وارد مي شوند . در صحن حياط آن تا حدودي كه گنجايش داشت قبرهايي ديده مي شود اين حياط قبلاً از همه طرف داراي ديوار بود كه اكنون ديوار باختري آن برداشته اند . در ضلع باختري آرامگاه چشمه آبي قرار داشت كه درخت چناري كه آن هم احتمالاً مربوط به زمان محمود ميرزا بود ديده مي شد . مي گويند در چند سال قبل در اثر برف سنگيني كه باريده بود چنار از وسط شكست و تعدادي دكان جلوي امامزاده را خراب كرد . در حفره اي كه در اثر پوسيدگي در داخل آن ايجاد شده بود مقداري عسل به بيرون سرايت كرد كه نصيب عده اي گرديد كه زودتر از سايرين خبردار شده بود .

در ضلع باختري امام زاده ، جاي كه به صورت مسجد درآمده سابقاً اطاقكي قرار داشت كه محل به امانت گذاشتني امواتي بود كه مي خواستند به كربلا و نجف حمل نمايند اين اطاقك تا پنجاه شصت سال قبل وجود داشت .

ساختمان آرامگاه به طور كلي چيز جالبي نداشت و يك بناي معمولي به نظر مي رسيد . در سال هاي اخير نماي ساختمان قديمي را كه كاه گلي بود به صورت آجري درآورده و كف حياط را موزائيك نموده اند .

زن ها براي برآورده شدن نياز خود تعدادي قفل و پارچه هاي رنگي كه به آن دخيل مي گويند به زنجيرهاي درب مي بستند . وقتي نياز آن ها برآورده مي شد در بالاي بام شاديانه مي زدند . شاديانه طبل كوچكي بود كه به وسيله دو چوب با نواي خاصي نواخته مي شد . گنبد قبلي بنا به فرمان محمود قاجار ساخته يا تعمير شده است زيرا : اعاري از ملا حسن معلم در اطراف بقعه آن ديده مي شد كه تاريخ تعمير آن مي رساند : «زد رقم خود از پس تاريخش حسن»[7]

وضعيت جديد و فعلي بقعه :

مرمت و بسط و گسترش صحن و ساحت امام زاده در دهه ي پنجاه و شصت شمسي ، البته بدون تغيير بافت قديمي آن ، با اشارات و توجهات مرحوم آيت اله عليمراديان رحمةا........ عليه و عاملين خيري همچون مرحومان جعفر رضي ، جعفر شهبازي ، رضا سميع (حلولپز و از خادمين امام زاده) ، سيد جواد مرتضوي و با مساعدت و كمك مردم سيدابوالقاسم فتاحيان مرحوم حاج حسين معيني و مرحوم حاج غلامحسين نجار و زنده ياد زحمتكش مرحوم سيد روح الله موسوي زاده بوده است . اوج بهينه سازي ها و توسعه امام زاده قبل از تخريب كلي و ساخت بناي جديد آن ، به دوره آقاي مهدي رضي به عنوان خادم و سرپرست امور امام زاده تا پايان سال 1368 بر مي گردد و بنا و معمار آن ، معمار سنتي ، استاد شكراله عبدالهي بوده است [8]

بناي جديد و فعلي امام زاده با 72 ستون اسكلت بندي شده و سقف آن با تيرچه و بلوك است اين داراي گنبد مدور و بزرگ خارجي با پوشش استيل است و ساخت و ساز آن را استاد كاران آملي به نامهاي علي و رضا عرب انجام داده اند . هم چنين هفت گنبد كاذب از داخل ، به نيابت جد امام زاده محمد و علي ، يعني امام هفتم حضرت موسي بن جعفر در سقف بقعه طراحي گرديده است .

صحن حياط امام زاده 300 متر مربع و مفروش به سنگ گرانيت است . اين صحن و صحن ئداخلي بقعه داراي تعداد 200 قبر است . تعداد 56 قبر آن متعلق به شهداي انقلاب و جنگ تحميلي است و بقيه توسط متقاضيان پيش خريد و خريداري شده است .

تغيير و بازسازي كلي يك بناي چند قرن مذهبي ، از جمله بقعه ي مباركه شاهزاده محمد ، به عنوان يك اثر با ارزش فرهنگي ، قطعاً به مطالبات اساسي و كارشناسانه ي سازمان ميراث فرهنگي نياز دارد . متأسفانه اين سازمان زماني از بازسازي ها مطلع مي شود كه بناي سابق آن تخريب شده است و همين سوال و انتقادي را از دهان بسياري از مردم به ويژه صاحب نظران فرهنگي و علاقمندان به حفظ بناهاي تاريخي برانگيخته است .

اصولاً مكانهاي مقدسي چون مساجد ، زيارتگاهها و امام زاده ها همواره در طول تاريخ كانون توجهات مردمي بوده و براي حفظ ، تعمير و مرمت آن ها همكاري صميمي و صادقانه به عمل آمده است .

بنابراين حفظ آثار تاريخي ، در واقع حفظ هويت ملي و ديني ماست و تخريب اين آثار تخريب اسناد ملي و مخدوش كردن سيماي هويت ماست . ضمن اينكه تخريب چنين آثاري ، زمينه و بسترهاي مناسب مطالعات و پژوهشي را نابود مي كند و روش مشاهده را كه يكي از روش هاي عمده تحقيقات تاريخي و فرهنگي است از دسترس پژوهشگران خارج مي سازد و نادانسته به امور تحقيقاتي و علمي لطمات و خسارات غيرقابل جبراني وارد مي نمايد .[9]

علت شهرت امام زاده محمد به طالب كش :

مرحوم حاج حسين علي اكبر نهاوندي در كتاب بنيان رفيع درباره علت شهرت امام زاده محمد به سيدطالب كش مي نويسد :

درباره نهاوند كه مسقط الرأس اين حقير مولف است ، قبر امام زاده اي مي باشد كه موسوم به شاهزاده محمد است و چنين اشتهار دارد كه از فرزندان حضرت امام همام موسي بن جعفر است و ملقب به طالب كش ، و سبب تلقبش به اين لقب بناي آنچه كه اين حقير از دلداده مرحوم ، كه خودش در زمان وقوع قضيه واقف بوده ، شنيدم و جماعت ديگري از معمرين را هم به آن مرحوم در اين قضيه هم قول ديدم ، آن است كه در زمان خاقان مغفور فتحعليشان قاجار كه انباء سلطنت ، هر كدام در بلدي حكومت داشتند ، حكومت نهاوند با محمودميرزا كه از پيران خاقان است بود . و در اوقات توقفش در آنجا يكي از فرزندانش كه كمال محبت و علاقه را به او داشته مريض مي شود به حدي كه تمام اطباي حاضر الوقت از معالجه او عاجز مي گردند . پس يكي از اجزاء اداره حكومت كه آدمي راسخ الاعتقاد و از اهل بلده بوده ، خدمت محمودميرزا معروض مي دارد كه امام زاده اي است در اينجا كه قبرش در ميان بازار و به بودنش از فرزندان موسي بن جعفر اشتهار دارد . اميد است كه اگر براي بقعه مباركه ايشان نذري نمائيد و شفاي آقازاده را از جنابش بخواهيد ، نذر شما به ذر قبول نائل گردد و اين آقازاده را بري از مرض حاصل گردد . پس محمودميرزا چنين نذر مي كند كه اگر اين فرزند مرا شفا حاصل شد يك عدد قنديل از نقره كه وزن آن نيم من سنگ تبريز باشد از براي بقعه آن امامزاده ترتيب داده و در سقف بقعه آويزان نمايد . چون نذر او محقق شد آناً فآناً حال آن طفل مريض روب به بهبودي نهاده و در اندك وقتي صحيح و سالم گرديد پس محمودميرزا به نذر خود وفا مي كند وقنديلي را كه وصف شده ترتيب داده و خودش وارد آن بقعه شده و بعد از زيارت طلبيده و به دست خود آن قنديل را در سقف آن بقعه آويزان نموده و بيرون آمده و چون چند روزي از اين مقدمه مي گذرد شخصي كه طالب نام داشت و به قطاع الطريق و دزدي در نزد اهل نهوند معروف بوده از اين معني مطلع مي شود و در خيال سرقت آن قنديل مي افتد پس شبي از سبها نردباني برداشته و از معبريكه از پشت بقعه و طرف شمالي آن مساوي با پشت بام آن بقعه است بواسطه نشيب و فراز بودن اراضي بلده نهاوند چنان كه اين كيفيت الحال محسوس و مشاهده است وارد بر پشت بام بقعه مي شود . نردبان را سرازير ، در صحن آن بقعه مي شود و از بالاي سطح پائين مي رود و در آن بقعه را كنده بركناري مي گذارد و نردبان را وارد بقعه نموده و محازي آن قنديل برديوار بقعه مي گذارد و بالا مي رود چون به پله مي رسد و دستش به آن قنديل رسا مي شود مي خواهد زنجير آن قنديل را بازكند ناگاه صدائي عظيم و هولناك از ميان صندوق چوبي كه بربالاي متر آن امامزاده گذاشته شده بلند مي شود به نحوي كه طالب را دهشت و وحشت گرفته و بدنش مرتفع شده و از كار مي افتد و از بالاي نردبان در ميان بقعه بر روي زمين افتاده و في الفور به درك و اصل مي شود سپس بازخواب ها از صداي افتادن آن خبيث مطلع شده آمده و به هر نحو كه بوده در صحن آن بقعه را گشوده داخل شده و آن كيفيت را ديده خبر به محمودميرزا رسانيدند و در صبح آن روز مردم شهر ازدحام نموده و از براي تماشاي جسد آن خبيث در آن بقعه حاضر شدند و والدحقير رحمة الله عليه حاضر الوقت بوده مي فرمود كه بدان طالب ملعون مثل مركب سياه شده بود . سپس محمد ميرزا امر نمودند كه نقاره شادي زد و كوش عشرت بنواختند و شهر را آئين بسته و چراغان نمودند و از آن روز تا حين كتابت آن امامزاده آزاده به امامزاده طالب كش معروف است .

امامازاده ابراهيم درهّ ابراهيم :

بقعة باشكوه اين امامزاده در 11 كيلومتري شهر نهاوند ، در روستاي با طراوت و زيباي درهّ ابراهيم واقع است . به جهت شهرتي كه اين امامزاده و بقعة متبركه آن به اين روستا داده ، نام روستا به خاطر واقع شدن در ميان كوه ها و محصور ماندن آن ، به دره ابراهيم موسوم شده است . بناي قبلي امامزاده كه از سنگ و گل و متعلق به دورة قاجاريه بود ، تخريب گرديد و به جاي آن بناي باشكوه فعلي ساخته شد . بقعة كنوني امامزاده به شكل مستطيل و به مساحت 600 متر مربع است كه جانبين آن حسينيه مردانه و زنانه تعبيه شده است . مدخل اصلي حرم ، شامل ايوان بلندي به ارتفاع تقريبي 12 متر مي باشد كه جانبين آن دو در ورودي قرار دارد . پس از عبور از اين درها به ضريح نقره اي و آب طلاي مرقد مي رسيم كه كتيبه اي بر در ورودي آن نقر شده است و از قرار ذيل مي باشد : «ضريح مطهر امامزاده ابراهيم اولاد امام موسي كاظم كه به همت هيأت امنا و كمك هاي مردمي و با نظارت ادارةه اوقاف و امور خيريه شهرستان نهاوند به سال 1378 شمسي ساخته و نصب گرديد . طراحي و ساخت صنايع فلزي قبادي – فارس ، فسا» اين ضريح ميان هشت ستون قطور قرار دارد كه جهت نگهداري گنبد بزرگ بقعه ساخته شده است .

تمام ديوارهاي حرم مطهر كاشي كاري شده و بسيار زيبا و ديدني است . در يكي از اين كاشي ها زيارت نامة امامزاده ابراهيم بن موسي به فارسي در ديوار چپ حرم و به قرينه مقابل آن در انتهاي راست حرم به چشم مي خورد . كتيبه اي سفيد قرار دارد كه چنين نوشته شده است : «ساختمان و كاشي كاري بقعه به همت ادارة اوقاف و امور خيريه نهاوند و همت امنا از محل نذورات و ساير كمك هاي مردمي انجام و در سال 1379 هـ . ش به اتمام رسيد» . گنبد بقعه به شكل كلاه خودي بلند مي باشد كه بر ساقه اي حدود دو متري نشسته و قطر آن حدوداً شش متر و ارتفاع آن 14 متر است . منارة بلند بقعه كه از سطح 36 متر به آسمان بلند شده ، شكوه و عظمت خاصي به بنا داده است و از كيلومترها مي توان مأذنه بلند آن را مشاهده نمود .

تصوير خيالي زهرخوراندن پيرزني به امامزاده ابراهيم در تابلويي بالاي ضريح مطهر نصب شده كه گوياي به شهادت رسيدن امامزاده به دست آن پيرزن است .

اهالي بر اين اعتقادند ، خفته در مزار از اولاد امام موسي كالظم مي باشد . همچنين مي گويد ، وي با امامزاده عبدالله مدفون در شهر همدان خويشي دارد . علامه نسّابه ابن طباطبا ضمن واردين به شهر همدان مي نويسد :

«احمد بن ابراهيم بم محمد اليماني بن عبيداله بن امام موسي كاظم در همدان بود . او فرزنداني به اسامي عبدالله ، ابواسحاق ابراهيم ، ابوالحسن موسي ، علي ، ابومحمد قاسم و هاشم داشت» .

چنان كه عبدالله بن احمد به همراه پدر بزرگوارش در وسط شهر همدان صاحب گنبد و بارگاه است ، مي توان چنين استدلال نمود كه ابواسحاق ابراهيم ، برادر امامزاده عبدالله ، مدفون در اين بقعه است .

عبيدلي نسابه ، احمد بن ابراهيم بن محمد اليماني را ملقب به شعراني مي داند و فرزتدان او را ، احمد ، ساكن در همدان و ابواسحاق ابراهيم ، موسي و قاسم ذكر مي نمايد .

ابوالحسن عمري نسابه ، پس از بيان سكونت عبدالله در شهر همدان مي نويسد :

«او برادري داشت به نام حسين كه در شهر ري به شهادت رسيده است» . بنابراين ، اين ادعا كه امامزاده ابراهيم به شهادت رسيده باشد ، بعيد نيست ؛ زيرا امام فخررازي مي نويسد : «احمد شعراني بن ابراهيم ، در راه مكه به دست قرامطه به شهادت رسيده است» . او سرانجام اضافه مي كند كه عبدالله بن احمد در همدان بود و برادرش ابراهيم ابواسحاق مدتي در مصر سكونت داشته است .

ابوطالب مروزي نسابه ، احمد شعراني را مقتول به دست قرامطه در همدان ذكر مي كند و مي نويسد : «فرزندان او در مصر ، همدان ، ري و خراسان و ارجان پراكنده شدند» .

ابن طقطقي ، احمد شعراني را مكني به ابوعبدالله و ساكن در همدان بيان نموده است و مي نويسد : «فرزند او عبدالله در همدان بوده است ، ديگر فرزندان او قاسم ، ابواسحاق ابراهيم و موسي نام داشتند» .

همين مطالب را ديگر علماي انساب در كتابشان ذكر نموده اند كه معلوم مي گردد اكثر خاندان ابراهيم بن محمد اليماني بن عبيدالله بن امام موسي كاظم در همدان سكونت داشته اند و ظاهراً احمد بن ابراهيم ، از سوي يكي از سادات حسيني امارت شهر همدان را عهده دار بود كه پس از مدتي به دست قرامطه به شهادت مي رسد . فرزند او حسين نيز در شهر ري به شهادت رسيد و گويا اين بزرگواران در دهه آخر قرن چهارم هجري در قيام ابويعلي حمزه الاكبر حسيني در ري شركت كرده و سپس از طرف او امارت شهر همدان را اخذ نموده اند . ابواسحاق ابراهيم مأمور در نهاوند بود كه به دست پيرزني مسموم و مقتول شده است .

متأسفانه جزئيات ديگري از اين قيام و نحوة شهادت اين سادات به دست ما نرسيده ؛ اما همين قدر مي دانيم كه قراين و امارات بسياري در دست است كه خفته در مزار دره ابراهيم ، ابواسحاق ابراهيم بن احمد الشعراني بن ابراهيم بن محمد اليماني بن عبيدالله بن امام موسي كاظم است كه برادر و پدرش در شهر همدان صاحب گنبد و بارگاه عظيم مي باشند . همچنين پسر برادر او محمد بن عبدالله و ديگر برادرش ، علي بن احمد نيز در شهر نهاوند مدفون و صاحب مزار باشكوهي هستند . نسب شريف امامزاده ابراهيم با چهار واسطه به امام موسي كاظم منتهي مي شود .



[1] . منتقله الطالبيه : 348، تهذيب الانساب و نهايه الاعقاب : 159، المجدي في انساب الطالبين : 115، الشجره المباركه في انساب الطالبيه : 105، الفخري في انساب الطالبين : 18 ، الاصيلي في انساب الطالبين :189-1900، عمده الطالب في انساب آل ابي طالب : 253-254، النفحه العنبريه في انساب خير البريه : 95-94 .

[2] . دايرة المعارف تشيع ، ج1 ، ذيل امام زاده

[3] . قيصريه از نظر لغوي رست بازار بزرگ است «لغت نامه علامه دهخدا»

[4] . فصلنامه فرهنگان ، سال هفتم ، شماره 25 ، پاييز 1384 ، ص60

[5] . همان منبع

[6] . نمزارات نهاوند ، انتشارات وثوق ، دكتر محمد مهدي فقيه بحرالعلوم ص106

[7] . نهاوند در هزاره تاريخ ، شمس الدين سيدان ، تهران ، موسسه انتشارات آشتي 1379

[8] . فصلنامه فرهنگان شماره 25 ، سال هفتم ، شماره 25 ، ص71 ، گزارش تحقيقي از امير سيف و يدالله شهبازي .

[9] . فصلنامه فرهنگان شماره 25 ، سال هفتم ، شماره 25 ، ص71 ، گزارش تحقيقي از امير سيف و يدالله شهبازي .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم تیر 1389 توسط كاكتوس

آنچه هستید بهتر شما را معرفی می کند

تا آنچه می گویید .  (امرسون)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم اسفند 1388 توسط كاكتوس

تا فاطمه است و جگر سوخته او        

                     با داغ دل لاله کسی کار ندارد

از ناله پنهان علی در دل شبها           

                      پیداست که دل دارد و دلدار ندارد

  گروه انقلابي ابوذر نهاوند:

   شهدای ابوذر

بر روي حكم آنها نوشته بود: «از شرف عرض شاهانه گذشت، فرجام خواهي محكومين را تصويب نفرمودند و مقرر فرمودند حكم اجرا شود«.

گروه انقلابي ابوذر نهاوند و 6 ستاره در خون تپيده‌اش را مي‌گويم كه در خفقان سال‌هاي ستمشاهي، عَلَم جهاد و مبارزه در اين شهر تاريخي بر دوش گرفتند.

اعليحضرت همايوني كه از قدرت گرفتن نيروهاي مخالف و به ويژه مذهبي‌ها در هراس بود با اصرار و تاكيد ساواك حكمي را امضاء نمود كه به موجب آن در سحرگاه سه‌شنبه 30 بهمن 1352 هـ.ش، بهمن منشط، ولي‌ا... سيف، عبادا... خدارحمي، ماشاءا... سيف، روح ا... سيف و حجت ا... عبدلي در زندان قصر تهران تيرباران و 4 تن از همراهانشان نيز به زندان طويل المدت محكوم شدند.

ايراندهه پنجاه كه با فشار آمريكا به رژيم وابسته در ترس از نفوذ كمونيسم، شاه را مجبور به اجراي «اصلاحات ارضي» و «انقلاب سفيد» كرد، صحنه تحولات شتابناك داخلي و اوج گرفتن مبارزات زيرزميني بود.

در اين زمان گروه‌هاي مجاهدي كه رهايي توده‌هاي مستضعف را در سر مي‌پروراندند و براي دستيابي به عدالت و سهم محرومان از دلارهاي نفتي خود را ناچار به مبارزه مسلحانه با رژيم مي‌دانستند يكي پس از ديگري سر بر مي‌آورد.

سال 1351 در شهر حماسه و غيرت نهاوند كه تاريخش مشحون از ايستادگي و مقاومت‌هاي جانانه است گروهي با مشي اسلامي و با انتخاب نامي شورشگرانه و فريادگر؛ يعني ابوذر؛ قدم در راه جهاد مسلحانه پنهاني گذاشتند و با تدوين ايدئولوژي و برنامه عملي به خودسازي و خودشناسي، آگاه سازي توده‌ها و ياريگري مشغول شدند.

ديري نپاييد كه رژيم منحوس كه از طرح‌هاي انقلابي آنها كه يكي پس از ديگري اجرا مي‌شد، آگاه شده بود چند تن از آنان را در مبارزه‌اي مسلحانه در شهر قم به دام انداخت و كم‌كم بقيه اعضا و طرفداران و سمپات‌ها نيز دستگير شدند.

در آن سال‌ها و در سرماي سخت زمستان 52؛ فرزندان رشيد نهاوند زير فشار شكنجه درخواست عفو ملوكانه را نپذيرفتند و با پذيرش شهادت و ايثارگري در تاريخ آن منطقه و ايران ماندگار شدند.

ابوذر؛ نامي براي فريادگري بود كه اعضاي عمدتاً دانش‌آموز اين گروه با تأسي از سيره آن صحابي بزرگ پيامبر و علي بر خود نهادند تا همچون او بر هرچه بيدادگري و تبعيض است بشورند.

آنان در زندان برخلاف شكنجه‌هاي بسيار توسط ساواك، مقاومت سرسختانه‌اي از خود نشان دادند، چنانچه گفته مي‌شود بهمن منشط از اعضاي اصلي گروه تا آخرين لحظه زندگي‌اش به رژيم مي‌تاخت و كوچكترين همراهي و سكوت را جايز نمي‌شمرد.
او ليوان آب را به سوي قاضي دادگاه پرت كرده و گفته بود: «من فقط از خداوند مي‌ترسم و اينها كسي نيستند كه من از آنها بترسم».

رژيم پهلوي تا حد ممكن سعي كرد جريان دستگيري، محاكمه و اعدام آنان را در خفا و بدون سروصدا انجام دهد زيرا از تاثير پيام آنها در جامعه در بيم و هراس بود و در صبح روزي كه ابوذران، مرگ سرخ را پذيرا شدند برخي روزنامه‌هاي دولتي آن زمان تيتر زدند، «اعدام شش خرابكار». اما همين خبر كوتاه هم واكنش اقشار مختلف و جامعه به ويژه دانشگاهيان رابه دنبال داشت چنانچه دانشجويان كوي دانشگاه تبريز قطعه روزنامه‌اي را كه اين خبر در آن چاپ شده بود، بريده و به شيشه خوابگاهشان چسباندند و روي آن با ماژيك قرمز نوشتند: «ما انتقام مي‌گيريم».

اين خبر در بين گروه‌هاي سياسي مخالف رژيم در خارج از كشور بازتاب گسترده‌اي داشت و هر يك سعي در مصادره آنان داشتند. روزنامه «لوموند فرانسه» خبر شهادت اعضاي گروه و نام آنها را اعلام كرد و راديو بي‌بي‌سي نيز در شب اول اسفند 52 به اين موضوع اشاره كرد.

و اينگونه بود كه آن سينه چاكان عشق و عدالت؛ راهي را گشودند كه به انقلاب 57 ملت ايران ختم شد.

از 4 نفر باقيمانده از جمع 10 نفري حكم گرفته در آن سال‌ها، 2 نفرشان بعد از انقلاب به خوارج پيوستند و ابوذر معلم گروه، حاج محمد طالبيان در سال 1370 مفقود الاثر شد و تنها بازمانده؛ قاضي بازنشسته‌اي است در شهر اراك.

البته راه ابوذران با تشكيل گروه‌هاي ديگري با نام ابوذر پيموده شد و چندين نفر ديگر به داغ و درفش ستمشاهي به جرم ابوذر بودن به زندان افتادند. راهشان كه از فرياد حق خواهانه صحابي بزرگ حضرت ابوذر غفاري الگو مي‌‌گرفتند براي گشايش عدل و داد و برابري پر رهرو باد.

   اين شهدا به سالهاي 1331 الي 1333 در شهر نهاوند متولد شدند . در سال 1352 پس از چند عمليات برعليه رژيم ستمشاهي دستگير شدند و پس از چند ماه تحمل شكنجه در سحرگاه 30/11/1352 به دستور مستقيم شاه ملعون  تير باران شدند. ( شادي روح مطهر علما ، شهدا و درگذشتگان صلوات). جهت بيشتر آشنا شدن با ستارگان نهاوند و شهداي گروه ابوذر به «كتابهاي ستارگان نهاوند»  نوشته علي مصباح و حسين زريني و کتاب«ستاره های ابوذر» نوشته محد رضا علی حسینی مراجعه نمائيد.

مرامنامه گروه ابوذر :

1.    هر حرکت و سکون جز به یاد خدا و برای رضای خدا نباشد.

2.    نماز در اول وقت وقت خوانده شود.

3.    نماز به جماعت خوانده شود.

4.    در هفته یک روز روزه گرفته شود.

5.    یک ساعت تعمق در آیات قرآن در هر صبح ها انجام شود.

6.    نماز شب خوانده شود.

7.    دوری از گناهان کوچک و ترک مکروهات.

8.    اجتناب از دروغ و غیبت و تهمت.

9.    صداقت در گفتار و کردار.

10.  اجتناب از خوردن غذاهای لذیذ و میود.

11. کمک به مردم در هر شرایط.

12. امر به معروف و نهی از منکر.

13. خوشرویی با افراد خانواده و دیگران.

14. احسان به حیوانات.

15. خواندن درس ها ی مدرسه.

16.  دو ساعت مطالعه غیر درسی در شبانه روز.

17. همه روزه یک ساعت بررسی مطالب روزنامه ها و جمع آوری مطالب.

18. یک ساعت تفکر درباره مسائل مختلف.

19.  حداقل سه ربع نرمش و ورزش در روز.

20. هفته ای یک بار کوهنوردی.

21. هفته ای یک شب شکنجه شدن.

22.  بررسی اعمال روزانه و انتقاد از خویش.

23.  در نظر گرفتن کلیه افراد مسائل امنیتی.

 اتهامات گروه ابوذر در بیدادگاههای رژیم شاه به این شرح بود:

-عضویت در دسته و جمعیتی با مردم و رویه ضدسلطنتی مشروطه ایران

-توطئه برای بر هم زدن اساس حکومت و سلطنت مشروطه ایران

-دخول در دسته اشراء مسلح

- قتل غیرنظامی محمود مؤمنی معروف به دخا محمود و نظامی محمدرضامدنی و مجروح کردن دو نظامی دیگر به نامهای ......

-حرق و تخریب (انفجار) و درگیری مسلحانه

اعضای گروه ابوذر از 28/4/1352 ظرف مدت چند روز دستگیر و پس از تحمل وحشیانه ترین شکنجه ها در بیدادگاه نظامی بدوی شماره یک تهران به ریاست سرهنگ قضایی ستارابوالحسن غفار زاده محاکمه و شش تن از آنان به اعدام محکوم و مابقی به حبس های متفاتی محکوم گردیدند.

بهمن منشط و عبادالله خدارحمی حتی به رأی صادره اعتراض هم نکردند و به استقبال شهادت رفتند و چهار نفر دیگر بنا به توصیه سایر همرزمان به رأی مذکور اعتراض و از طرفی وکیل تسخیری (وکیلی که دادگاه برای متهم تعین می کند و متهم در انتخاب آن نقشی ندارد.) دو نفر مذکور  نیز به رأی صادره اعتراض و در نتیجه بیدادگاه تجدید نظر شماره یک نظامی تهران به ریاست سرلشکر احمدبهرون تشکیل و رأی اعدام شش ابوذر زمان را تأیید و و در سحرگاه خونین 30 بهمن 52، شش گرد قهرمان، عاشقانه با چشمانی باز در مقابل جوخه اعدام نوکران شیطان ایستادندو اگرچه خود نوجوان بودند لکن به همه مردان تاریخ مردانگی آموختند. اسامی تیم اعدام عبارت بودند از سرگرد قویروح، سروان حسن زاده، سروان جاوید نسب، سروان یحیائی و صادق متکی با عنوان قاضی عسگر.
 

 

و اینک شرح حال شهیدان :

زندگی نامه و وصیت شهداء

1-ابوذر شهید بهمن منشط

بهمن منشط در خانواده ای متوسط در شهرستان ملایر متولد شد. او کودکی اش را در ملایر گذرند و برای ادامه تحصیل و به ضرورت شغل پدرش به نهاوند رفت. بهمن در دروس کلاسیک، محصلی زرنگ و ممتاز بود. تا کلاس چهارم دبیرستان او به علت اینکه نظام اجتماعی حاکم سدی بود در مقابل رشد استعدادهای او و همه محصلین، تمام استعداد سرشارش به هدر می رفت و چون از صدای خوبی برخوردار بود طرفداران بسیاری داشت و با وجود داشتن طرفداران بسیار و ارضا شدن نفسش، اما همیشه احساس اینکه چیزی کم دارد او را به فکر وامیداشت تا بالاخره در تماسهای مکررش با ابوذر شهید ولی الله سیف آنچه را که شاید ناخود آگاه به دنبالش می گشت یافت و بی درنگ به دنبالش شتافت و آن ندای فطرتش بود و خویشتن را با جوشش درونی خویش و تلاش صادقانه شهید "ولی" یافت. او  به همراه سایر برادران همرزمش در جهت آگاه کردن مردم نسبت به تشیع علوی و تفهیم اسلم اصیل و انقلابی به آنها و اثبات بطلان آنچه که رژیم حاکم به عنوان اسلام به خورد توده های ستمدیده داده بود، بالاخره پس از مدتی فعالیتهای علنی مذهبی در هیئت ها و مجالس مذهبی و در دبیرستانهای شهر به امید پیروزی نهایی به مبارزه مسلحانه روی آورد.

2-ابوذر شهید ماشاء الله سیف

او در سال 1331 در خانواده ای بسیار زحمتکش در نهاوند به دنیا آمد. از کودکی به دنبال کار رفت. در حالیکه روزها کار می کرد، شبها را نیز به درس می گذرانید. او "لحاف دوز" بود و در جامعه اش همه نابرابری ها و ستم ها را با گوشت و مغز استخوانش لمس می کرد. او سمبل کارگران ستمدیده ما بود، با سینه ستبرش و قامت رنج کشیده اش، همیشه سرش را پایین می گرفت و در تفکراتی عمیق فرو می رفت. او کم سخن می گفت و فقط می اندیشید، به چه می اندیشید؟ خودش بعدها به سایر برادران می گفت که به گمشده اش می اندیشیده، تا بالاخره در رابطه با بعضی از برادران گروه ابوذر قرار می گیرد و به نقطه ابهام تمام تفکراتش انگشت می گذارد و گمشده اش را، خودش را و خویشتن خویشش را و لا جرم خدایش را می یابد. او چون در رابطه با گروه قرار گرفت، دیگر لحظه ای بیکار ننشست. همیشه مشت های این کارگر رزمنده گره بود. او بدان چه که رسیده بود ایمان و ایقام داشت جه از فطرتش می جوشید. او به مصادق سخن مولایش علی (ع) زیاد پرسش می کرد و کم سخن می گفت. اما چون لب از سخن باز می نمود بر همه گویندگان غلبه می کرد. برادر شهید ماشاءالله سیف در تیر ماه 52 دستگیر و پس از مقاومت قهرمانانه اش در زیر شکنجه های دژخیمان در سحرگاه 20 بهمن 52 در مقابل جوخه اعدام قرار گرفت و پذیرای شربت شهادت گردید.

وصیت نامه غیر ارتشی ماشاءالله سیف فرزند خدارحم در سحرگاه مورخه 30/11/52

من ماشاءالله سیف هیچ گونه وصیتی ندارم.

3-ابوذر شهید روح الله سیف:

روح الله سیف در فروردین ماه 1332 در نهاوند و در خانواده ای متوسط به دنیا آمد. او چون همه محصلین شهر در یک زندگی معمولی تحت تبلیغات شدید دستگاه مسلط بر دبیرستان ها توسط برنامه های کذایی جشن های دبیرستانی و غیره قرار داشت. هنگامی که آوای ابوذر غفاری از دهان ابوذران گروه ابوذر در صحن دبیرستان های نهاوند طنین افکند و کلام معروف امام شهید، کلام برادران گروه ابوذر شد که "هل من ناصر ینصرنی" و گروه ابوذر برای عضو گیری عناصر مساعد را می یافت، برادر شهید روح الله سیف نیز که از طرف گروه، عضو مناسبی تشخیص داده شده بود به دعوت گروه جواب مثبت داد و با تمام ایمانش تولدی در غالب ابوذر یافت. برادر شهید روح الله سیف مدت زیادی از عضویتش در گروه نگذشته بود که فعالیت هایش اوج گرفت و بالاخره در یورش ناجوانمردانه ساواک بر گروه ابوذر در تیر ماه 52 دستگیر و در زیر وحشیانه تیرین شکنجه ها قرار گرفت. مقاومت قهرمانانه اش در زیر شکنجه مشت محکمی بر دهان دژخیمان شکنجه گر بود. برادر روح الله خون پاکش در 30 بهمن 52 بر خاک وطن جاری گشت.

وصیت نامه غیر ارتشی روح الله سیف فرزند قاسم در سحر گاه مورخه 30/11/52

بسم الله الرحمن الرحیم:

اکنون که این نامه را می نویسم از شما تقاضای بخشش دارم . امیدوارم که مرا ببخشید و مرگ من باعث ناراحتی شما نشود و چون فکرش را بکنید، دنیا مردن است و همه ما می میریم. ولی این مرگ باید شرافتمندانه باشد و مرگی باشد که وقتی آدم مرد با رویی سپید در پیشگاه عدل الهی قرار گیرد. بالاخره من در راه هدفم کشته شدم و افتخار می کنم بر این مرگ. سفارش من این است که شما همیشه کلمه "لااله الاالله" را در نظر داشته باشید و همیشه نظزتان به سوی خدا باشد. خئاوند در قران می فرماید:"سوره آل عمران آیه 63""می پندارید آنهایی که در راه خدا کشته می شوند، مردگان اند. بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان زنده اند." برادرانم را سلام می رسانم. من سرنوشتم را تعیین کرده اند و امیدوارم که شما هم در اره هدفتان موفق شوید. خواهرانم را سلام می رسانم و امیدوارم که انها هم از حضرت فاطمه سرمشق بگیرند. دیگر عرضی ندارم. از تمام دوستان و آشنایانم حلال خواهی کنید و جسدم را به نهاوند ببرید و آنجا دفن کنید. خداحافظ

4-ابوذر شهید حجت الله عبدلی :

حجت الله عبدلی در 25 مهر ماه 1333 در نهاوند به دنیا آمد. پدرش مقنی بود. برادش شهید حجت الله عبدلی که محصل بود برای کمک به مخارج خانواده کار می کرد. او در حقیقت کارگری بود که درس می خواند و خود از همه رنج های کارگران ستمدیده آگاه بود. او بالاخره با گروه ابوذر ارتباط پیدا کرد و گروه که او را برای عضو گیری کاملاً مساعد یافته بود، او را عضو گیری نمود. او سرانجام در 30 بهمن 52 خون پاکش بر خاک وطن نقش آیات خدا را جاری ساخت. چه در رگ های حجت الله خون نبود که آیه قران بود و او حجت خدا.

وصیت نامه غیرارتشی حجت الله عبدلی فرزند علی در سحرگاه مورخه 30/11/52

بسم الله الرحمن الرحیم.

انا لله و انا علیه راجعوان

اکنون که آخرین ساعات عمر من سپری می شود، با خاطری آسوده و عشقی سرشار از ایمان، وصیت خود را اعلام می دارم: شما را وصیت می کنم به تقوی "تقوی را حضرت علی (ع) در نهج البلاغه برای همان بیان می کند." و اینکه نپرستید مگر او را "خدا را" زندگی واقعی پس از این جهان است و باید بدانید که انسان هرچند در این دنیا رنج بکشد و ناراحتی تحمل کند این سرا فناپذیر است. ولی آخرت فنایی در آن راه ندارد وچه نیکوکار وچه بدکار همه در جهانی که همه میروند جاوید خواهند ماند پس چه خوب است که  انسان جاوید در بهشت باشد و خدا از او راضی واین کار میسر نمیشود مگر عمل کردن به دستورات مقدس اسلام هر گاه  خیلی ناراحت یا خیلی خوشحال شدید به قبرستان بروید وعبرت بگیرید،تا میتوانید از ذکر خدا غافل نباشید . شما وصیت میکنم به خواندن نماز .به صبر پایداری در مقابل گناه مشکلات. پدر عزیز ومادر مهربان وبرادران خواهرانم شما حقی بزرگ بر من دارید ازشما تمنا میکنم از صمیم قلب مرا حلال کنید ،شما نیز خدا را ملاقات میکنید و به من میپیوندید توشه ای از عمر کوتاه بر گیرید توبه کنید که خدا توبه پذیر و مهربان است ، خدا خیلی مهربان هست به حدی که نمیتوان تصور کرد .الان که چیزی به مرگ فاصله ندارم آرزو میکنم که ای کاش خوبی های بیشتری میکردم ، تا میتوانید صبر داشته باشید وعمل صالح انجام دهید .بدانید که همه از کرم خدا روزی میخورند . هیچگاه از رحمت خدا ناامیدنشوید او بندگانش را رزق میدهد. پدر و مادر گرامم رنجهای شما برای من زیاد شد خدا به شما اجر بززرگی دهد . مرا حلال کنید و صبور  باشید نعش مرا اگر امکان دارد بگیرید و در نهاوند دفن کنید. زیرا من علاقه زیادی به نهاوند دارم. و در نهایت برای شما توفیق عبادعت و اطاعت از الله را آرزو می کنم. ما برای خداییم و به سوی او باز می گردیم.

5-ابوذر شهید ولی الله سیف:

 ابوذر شهید ولی الله سیف در اسفند ماه 1332 در خانواده ای زحمت کش و رنج دیده در نهاوند به دنیا آمد. پدرش پینه دوز بود. او از همان کودکی به جلسات سنتی مذهبی رفت و آمد فراوان داشت و در هیئت ها شهرتی داشت. برادر شهید ولی الله سیف نیز در جمع ابوذران گروه ابوذر پس از مدتی فعالیت آشکار به ضرورت مبارزه مسلحانه اسلامی و مخفی، آگاهانه پی برد.سرانجام در یورش ناجوانمردانه ساواک در یک درگیری که در محاصره دشمن بود با اصابت یک گلوله به پایش دستگیر شد و پس از مقاومت قهرمانانه در زیر شکنجه های ساواک در سحرگاه خونین 30 بهمن 52 خونش بر خاک وطن جاری گشت.

وصیت نامه غیر ارتشی ولی لالله سیف در سحرگاه مورخه 30/11/53

پدر عزیزم ومهربانم، چند ساعتی دیگر باقی نمانده که عهدی را که با خدا بسته بودم به آن وفا کنم و همان جور که اولین روز این کار را شروع کردم جان خود را در رضایت او قرار دادم و در این راه از تمام زندگی چشم پوشیده و و به رضایت او چشم دوختم و در این راه حاضر به تحمل هر گونه سختی و رنج و مصیبت شدم.تا کنون تو خیلی حق به گردن من داری زیرا پدر من هستی و فقط از تو می خواهم که اگر غفلتی در انجام وظیفه ام نسبت به تو سر زده آنرا بخشیده و مرا حلال کنی و دعای من در این ساعات گرانبها این است:

"پروردگارا بیامرز مرا و به پدر و مادرم رحم کن چنانکه مرا تربیت کردند در کودکی و به نیکی آنها بیفزا و گناهانشان را بیامرز."

تنها انتظارم از تو صبر می باشد.مادر عزیزم همان مطالبی که برای پدرم نوشتم برای تو نیز می باشد.مادرم فقط افتخار تو باید این باشد که فرزندت در راه خدا شهید می شود. تو باید یک مادر نمونه باشی برای تمام مادرانی که می خواهند فرزند به اجتماع تحویل دهند. و دیدی که فرزندت فدای اجتماع شد. برادران عزیزم، داداش نقی و داداش ابراهیم شما را توصیه می کنم به نماز و روزه، راه خدا، پاکی، اخلاص، آشنایی با دین و قران و فقط همین.برادر عزیزم مهدی جان امیدوارم که نماز و روزه ات را یک آن از آنها غفلت نکنی. می خواهم یک برادر باخدا و باایمان باشی، صبر داشته باشی، امید داشته باشی. پانصد تومان هم که در ملاقاتی گفتم برای پول موتور بدهی. خواهر غزیزم خواهر جان، الگوی تو زینب است. زینب برادرش حسین شهید شد و تو هم برادرت شهید می شود. الگوی من حسین بود و الگوی تو زینب. زینبی باش چه در نماز چه در روزه چه در حجاب و چه در گریه. الگوی تو فاطمه زهراست و تو باید از آنها سرمشق بگیری و داریوش جان امیدوارم که تو هم راه خدا را در پیش گرفته انسان مؤمن و باتقوایی باشی. در خاتمه یک خطاب به همه شما که همانجور که خدا می فرماید زندگی دنیا جز لهو و لعب نیست. بنابراین همه می میریم و همه می رویم. فقط باید متوجه باشیم که دنیا ما را فریب ندهد. علی(ع) می فرماید: "هزار ضربه شمشیر برای من بهتر است از اینکه در بستر بمیرم." و علی اکبر می گوید:"مرگ شیرین تر است از عسل"باور کنید که الان بهترین لحظات زندگیم در دنیا می باشد زیرا که اندکی بعد در مقابل خدای خودم قرار می گیرم و خوشحالیم از اینجاست که خدا فرموده: که ما اراده کرده ایم کسانی را که در زمین ضعیفشان کرده اند وارثان و ائمه زمین قرار دهیم.                    والسلام علی من اتبع الهدی

6-ابوذر شهید عبادالله خدارحمی:

 ابوذر شهید عبادالله خدارحمی در سال 1328 در نهاوند به دنیا آمد. او قبل ازشروع فعالیتهایش با گروه، قهرمان کشتی در وزن خود بود. او چون به عضویت گروه ابوذر در آمد، تولد و روحی تازه یافت. ایشان در تیر ماه 52 در یک درگیری نابرابر با عناصر محمد رضا در حالیکه به یک اسلحه کمری که فقط 6گلوله داشت با دشمن می جنگد، پس از زخمی نمودن چند نفر از دشمن در حالیکه چند گلوله بدنش را سوراخ کرده بودند، به زمین افتاد و دستگیر شد.  سرانجام در تاریخ 30 بهمن 52 خونش به زمین ریخته شد.

وصیت نامه غیر ارتشی عبادالله خدارحمی فرزند فرج در سحرگاه 30بهمن 1352

بسم الله الرحمن الرحیم

از خدا آمده ایم و به سوی او باز می گردیم: آخرین وصیت خود را به این شرح بیان می دارم که اگر جسد مرا تحویل گرفتید، در نهاوند به خاک بسپارید و درضمن از مقدار پولی که ارثیه من می باشد، مبلغ هزارتومان به عظیمی جهت پول موتور و بقیه برای مستمندان و همسایه ها ذغال و لباس برای عیدشان بخرید.        عباد خدارحمی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم اسفند 1388 توسط كاكتوس

بر مردگان خویش نظر می کنیم با طرح خنده ای

                                     و نوبت خود را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ای

                 ***          ***            ***        ***

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 توسط كاكتوس

جراحتی عمیق در جامعه بنام طلاق

 تصور انجام اصلاحات در جامعه ایران را محدود به اجازه فعالیت بعضی از روزنامه ها و بیان دیدگاههای روشنفکرانه بعضی ها دانستن ، امری بسیار اشتباه است .  همچنین محدود دانستن این اصلاحات لازم در جامعه ایران تنها به تحولات اقتصادی و کمک به فقرا نیز نمیتواند شامل تمامی مسائل جامعه کنونی ما باشد . کسانیکه ایران را به تاریکترین صفحات تاریخ خود هدایت نموده اند ، بهیچوجه نمیتوانند ادعای راهبری و نجات جامعه را داشته باشند . دیگر وقت سخنان بیهوده ، سؤ استفاده از احساسات مردم و دادن وعده های پوچ و توخالی در مراسم نماز جمعه گذشته است .دیگر کسی گول این سخنان از مد افتاده را نمیخورد . ابعاد فاجعه  در ایران به اندازه ای رسیده است که دیگر وعده دهندگان نمازهای جمعه نیز بدنبال گوش شنوا خسته شده اند .

یکی از مسائل مهم و مستلزم بازنگری اجتماعی و اصلاحات  در ایران  و علی الخصوص آذربایجان جنوبی موضوع طلاق است . متأسفانه چهل درصد از پیوندهای زناشوئی جامعه ایران در سال اول ازدواج از هم می پاشند. طلاق در معنای لغوی آن به عنوان باز شدن و گشوده شدن هر گونه گرهی بکار رفته است . از نظر حقوق اجتماعی نیز طلاق به معنای جدائی و باز شدن پیوند مابین زن و شوهر و پایان یابی زندگی زناشوئی آنها مطرح میگردد . دین  اسلام نه همانند دین یهود طلاق را آسان و سهل در نظر گرفته و نه همانند مسیحیان و علی الخصوص کاتولیکها تنگ و سخت مطرح کرده است . همانطوریکه میدانیم برای موفقیت هر ازدواجی عواملی همانند حمایت اقتصادی ، همگونی اجتماعی ، نزدیکی سطح تحصیلی ، شباهت و همسوئی نژادی ،دینی و زبانی زوج  از اهمیت بسیاری برخوردار است . در میان عوامل و علل اصلی طلاق در جامعه ایران که بشکلی روزافزون در حال افزایش میباشد میتوان به مشکلات اقتصادی ،معضل بیکاری ، عدم تناسب مابین زن و شوهر ، خشونت ،مشکلات اخلاقی ، تضاد استانداردهای زندگی ، عدم شناخت طرفین ازدواج به همدیگر ، دخالت خانواده ها و مشکلات روحی و روانی را نام برد .

در بررسی عوامل و علل اصلی طلاق روزافزون در ایران باید علاوه بر فقر و بیکاری و انعکاس مواردی همانند فشارهای اجتماعی ، شکنجه ها ، اعدامها ،محدودیتهای آزادی افراد و تأثیر بسیار آنها بر جامعه را نیز فراموش ننمود .

از طرف دیگر تضاد بشکلهای متفاوت آن مابین اقشار مختلف جامعه ، تحریف آداب و رسوم ، رنجیده ساختن خلق بوسیله انجام تحقیرهای فرهنگی ، عدم اعتماد خلق به حقوق اجتماعی و تنفر پنهانی آنها نسبت به حکومت موجود نیز عواملی هستند که نمیتوان دخالت آنها بر تیره شدن روابط خانوادگی بعنوان اولین واحد جامعه را نادیده گرفت . به عوامل بالا باید نبود آموزش جنسی و تبدیل ازدواج به تابوئی بزرگ را نیز اضافه کرد . رژیم جمهوری اسلامی با انجام جراحی های روحی و روانی بر جامعه و فرد وفرد آن موفق گردیده تا افراد جامعه را بنوعی از هم جدا بسازد که یکی از علائم آن سختی اتحاد مردم در هر اقدامی همانند حمایت از خانواده های نوپا و تمایل به همکاری و همیاری به آنهاست .

مشکل دیگری که طلاق علی الخصوص بعد از انقلاب برای جامعه ما بهمراه آورده مسئله ای بنام "مهریه " است . همانطوریکه میدانیم در دین مبین اسلام مهریه مبلغ ویا مالی است که مرد بهنگام عقد و نکاح پرداخت آن به زنش را با امضای دفتر و دستکی خاص تقبل نموده و همانا "عند المطالبه" است . مهریه در احکام اسلامی نه بعنوان مبلغی در قبال استفده از زن بلکه بعنوان هدیه ای از طرف مرد بحساب آمده  و بسیار نیز پسندیده مینماید . مهریه را میتوان قبل نیز پرداخت نمود که این الزامی هم ندارد ولی با اینهمه مقداری از آن به بعد از طلاق و یا وفات مرد موکول میگردد .

در گذشته (که هنوز همدیگر را دوست میداشتیم) مهریه عقد بشکل و مقداری معقول و قابل پرداخت تعیین میگشت ولی در سالهای اخیر جامعه مان آداب و رسومی بسیار بیرحمانه در پیش گرفته است . جامعه ایران و خانواده ها بعنوان واحدهای بوجود آورنده آن بدلایلی همانند عدم اعتماد به نظام و تساوی حقوق ، زندگی مجرد خانواده ها از هم ، عدم احترام به حقوق زن و احساس نگرانی از آینده و همچنین وضعیت اقتصادی وخیم "مهریه" را بعنوان ضمانتی مهم در امر ازدواج مطرح کرده است . قبول "مهریه" بعنوان یکی از مکانیسمهای دفاعی جامعه ما در دفاع از حقوق زنان و خانواده ها کاملا بجا خواهد بود .اما این مکانیسم از طرف همه درست تفسیر ، تعبیر و مورد استفاده قرار نمیگیرد . مهریه هائی که عموما از هزار سکه الی سه هزار سکه  طلا سخن بمیان میآورند دیگر یکی از سنن رایج مابین خانواده ها درآمده است . سیاستهای غلط  رژیم در زمینه های سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی و همچنین تدابیر قرون وسطائی آن خود نقش مهمی در شکل گیری سنت جدیدی بنام "مهریه  کهکشانی" ایفا کرده است .

امروز بیش از هزار نفر از زندانیان زندان اوین بجرم عدم توانائی در پرداخت "مهریه" محکوم به تحمل این مجازات هستند . مردان جوانی که بخاطر نبود امکان آشنائی بیشتر با همسر آینده طرف مقابل را نمیشناسند و از طرفی بخاطر اثبات احترام خود به خانواده نوعروس زیر "مهریه های سنگین" میروند ، ناگهان خود را در میان دامی خطرناک مییابند .

آری عزیزان مهریه بلافاصله بعد از بلند شدن از میز عقد قابل وصول میباشد . این قانون وقاعده جالب !! اینروزها بسیار مورد استفاده داشته و در ازدواجهائی که طول عمر زیادی ندارند از طرف زن طلب میگردد بطوریکه حتی برای بعضی از زنان و خانواده ها منبع درآمد خوبی نیز بشمار میآید .

بسیاری از جوانانی که در پرداخت این مبلغ هنگفت دچار مشکل میگردند نیز بیرحمانه روانه زندان میشوند تا سالهای طلائی جوانی را در گوشه آن بگذرانند . متأسفانه رژیم جمهوری اسلامی برای این معزل اجتماعی هیچ فکری نکرده و چاره ای نمی اندیشد .


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 توسط كاكتوس

واژه نهاوندی

معادل فارسی

واژه نهاوندی

معادل فارسی

واژه نهاوندی

معادل فارسی

آ

 

بازن

هواکش

باد کپو

پرستو

آلشت

عوض کردن

بافه

دسته گندم

بیازه

بید

آلشتی

بچه ناهنجار

باقوش

جغد

بیخ

ته دیگ

آنتریک

وادار کردن

بقم بقم

تکه تکه

بیریجنه

کباب کردن

آیم

نوکر

بالشمه

متکا

بی زه

ویار

اجبیج

شپش

بایه

کاسه فلزی

بیس پنج

ده سیر

اراسکنی

بدرستی

بتپ

برو داخل

بی کشککی

بی خبر

اروش

گندم خورد شده

بتوی

اریب پارچه

بیلم

شکاف – درز

اسو

چند لحظه پیش

بچه هاله

نوزاد

بیور

فلفل

اسو

آنوقت

بچ

تیغچه درختان

بولاش

ماساژ بده

اسه

الان

برج

خانه باغی

پ

 

اسام

گرفتم ، خریدم

برج سماور

هواکش سماور ذغالی

پابی

ینگه عروس

اسبی

سفید

برمو

برش لباس

پا ایواره

دم غروب

اسبی واش

سفید رو

بر

الکن

پاپتی

پا برهنه

اشگمو

شکمو

برنیین

مسابقه گذاشتن

پالا

کفش

اشگم پر

حامله

بلاجی

عجیب

پخچه

مگش

اقی

حالم بهم خورد

بل طاق

باز کن

پخچه کوره

پشه

الا

آن طرف

بل فیقه

اسهال و بچه کوچک

پالرزه

غذای بین غذای دیگر

الخلق

لباس مخصوص نوزاد

بلفنجک

ریز

پرتال

ثروت مختصر، ته مانده

امگل

این دفعه

بل فلق

آشوب و بلا

پرچ پاک

خیلی تمیز

انزره

خیلی

بله بیچاق

قبراق

پزروک

زخم کوچک

انزه

اینقدر

بلین بلین

تکه تکه شدن

پرو

وصله

انگل

بغل و زیر بغل

بلین

یک تکه لباس

پره

برگه زرد آلو

اولقین

آب گل آلود

بلمیت

موم

پرزوله

ذرات خمیر

اووس

گاو وگوسفند حامله

بلکنش

تکانش بده

پرکه سوز

پارچه ای که رنگ سوختگی گرفته

اوش

بغل – آغوش

بمال

جاروب کن

پرکش بل

بچه را سرگرم کن

اورملیچ

یک نوع پرنده

بن بن چین

اجداد

پت

بینی

اوختی

آن وقت

بوانوو

بام اندود

پاسسه

پوستی که خشک شده

اوریت

کرک کندن گوسفند

بوری بوری

یواش یواش

پشارو

پیدا کردن جا مانده

ایواره

غروب

بور

زرد

پشمه

عطسه

اینجه کردن

تکه کردن گوشت

بور گلو

غلطک بام

پف

شش – فوت کردن

ب

 

بوترقه

مرض ساری

پفلک

تاول

 

واژه نهاوندی

معادل فارسی

واژه نهاوندی

معادل فارسی

واژه نهاوندی

معادل فارسی

پقر

کود حیوانی

ت

 

تمی بارو

رگبار

پشکه

جای کش پیژاما

تاپو

ظرف گلی جای آرد

تنکه

شورت – ورق فلزی

پشک

مشخص کردن سهم از طریق قرعه

تاف

موج آب

تنیشا

سیخ تنور

پلق

حباب مایع جوشان

تاق

باز

توج

لایه روی شیر و ماست

پالا قزقو

گیاهی خوردنی

تالس

جاری شدن قطرات

تومه

تبار و دودمان

پلسم

برگشتم

تالیتا

رشته ای نخ

تور

گرد و خاک

پلته

بلغور

تایچه

کیسه های مخصوص چارپایان

توز نامت

شکستت دادم

پلوک

بلندی

تپله

ظرف جای ماست

توف

یک نوع لبنیات

پلین شی

پش معطل چه هستی

ترتیلیک

کاملاًخسیس

توقس

ترکید

پنجی

یک کیلوو نیم

ترچسه

خراش همراه کوفتگی

توک درخت

نوک درخت

پنجل

شخص تنبل و کثیف

ترو

ترسو

تو کی او

جرعه ای آب

پورسن

جاه افتادن

ترهب

دم کردن هوا

تول

قطعه بزرگ سنگ صاف

پوکل

پوسته تخم مرغ و گردو

ترینسه

گیر کرده

تونک

کم پشت

پنکور

سر پوش گذاشتن

تشک

اشعه خورشید

تیارت

مسخرگی و تقلید

پنمسه

ورم کرده

تفاق افتیه

مردن

تیت دره

تمشک

پیت

خالی

تقز

شکاف ظروف سفالی

تی تی

کمی

پیته

پهلو

تقن

آدم ترسو

تیتیاکوه

کات کبود

پیته بوره

پوسیده

تلار

داربست

تیجه

صافی درست شده از شاخه های درخت

پیت تو

از شدت در پیچ و تاب خوردن

تلپو

ترسو

تی چال

مقدار کمی برف

پیریشه

ذرات برف

تلسم

له شدم

تی چسه

ریخت و پاش

پیترکسه

پوسیده

تل و پا

جست و جو

تیریک

بچه شیطان

پیرو

نوعی مریضی اطفال

تل و ول 

تکان دادن

تیریکنام

تخمه را شکستم

پریزه

بقچه کوچک

تما

انتظار

تیزبن

شکل و قیافه

پیز

ساق پا

تم بی خور

مصیبت ناگهانی

تیزکه

اوریون

پیلیچک

پیچ خوردن مچ پا

تمارزو

آرزومند

تیزونه

مثانه گوسفند

پیلیت

بد غذا

تو مرزا

مثل اینکه

تیسمونی

بیماری سرطان

پیله

آبسه دندان

تمسه

فرو رفتن ظرف فلزی

تیلیسگه

پرتو کم رنگ آفتاب

پیل لاغه

اسم رودی در نهاوند

تمش بزه

بچه را آرام کن

تیلیش

شکاف

 

واژه نهاوندی

معادل فارسی

واژه نهاوندی

معادل فارسی

واژه نهاوندی

معادل فارسی

تیلیشه

تکه چوب

چرتو

پارچه تیره که کمتر چرک می شود

ختل

قلقلک

تیفی او

کمی اب پاشی کردن

چرک دوس

پارچه روشن که چرک ان زود نمایان می شود

خرت

قربانت

تیله ماله

باریکخ پارچه یا زمین

چز

کلاف نخ

خرسول

سر گین الاغ

تینله

کوزه کوچک

چش پیله

چشم غره

خرنگ

باغچه

تینله جر

در جای تنگ قرار گرفتن

چغاله

چرک

خره

گل

تینواره

دربدر آواره

چغل

لاغر و بد ترکیب

خس

غلیظ

ج

 

چفت چیلیک

کج و معوج

خسیره ماده

مادر زن یا مادر شوهر

جت

برجسته

چقلی

فضله مرغ

خسیره نر

پدر زن یا پدر شوهر

جسم

فرار کردم

چکسم

در بلا گیر کردم

خلا

مستراح

جرپو

نوعی فحش مخصوص زنان

چل

دیوانه

خلا درار

کناس

جزیله

دنبه روغن گرفته شده

چله

طناب

خیارشنگ

خیار چنبر

جقل دو

چینه دان

چمسه

خم شده

خیت

از رو رفتن

جقلی بقو

خوراک جگر

چنه لق

بد دهن

د

 

جکه

بچه کوچک، آدم کوتاه قد

چول

فلج ناگهانی

داردریکونک

دارکوب

جلد

زود ، چوب مخصوص تکان دادن

چواشه

برعکس

داریکه

تیرک

جلقسه

جلیقه

چوتلی

روی پا نشسته

دال

نوبت و جنگ و دعوا

جیلیس

کمی حرکت داد

چشت بپوقه

چشمت بترکه

دال دما

آخر سر

جیلز

بلوز کوتاه

چیار

سقف

دپ

گلوله و گره موی سر

چ

 

چیلی او

جوی باریک آب

دره

بوته گل محمدی

چتی

چهار پایه

چیلیس

شکمو

دراکه

عرضه دار و بالیاقت

چپر

کسی که پیام شوم می اورد

چیلیسه

پژمرده

درک

درد ناگهانی

چپاله

سیلی زدن با پشت دست

چینجه

هسته

درم

به تمرگ

چارقد

روسری

ح

 

دروچ

درب پشت بام

چپیلاق

تکه کمی پارچه یا زمین

حلوا شر در

نوعی شیرینی محلی

درونه

درب متحرک

چپش

بز

حرمه

جنس نامرغوب

در

بوی گند

چرچی

پیله ور

حیر هوایی

سر به هوا

دریچنه

نور گیر

چرخک

قرقره

خ

 

دس سوز

هدیه

چرخی

گرد

خازمنی

خواستگاری

دسگله

سبد دستی کوچک



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 توسط كاكتوس

وصیت امام به برادرش امام حسین(ع)

شیخ طوسی در کتاب امالی خود, وصیت امام حسن(ع) را به برادرش حسین بن علی(ع) بنقل از ابن عباس چنین آورده است:

این وصیتی است که حسن بن علی به برادرش حسین(ع) نموده است. وصیت او اینست:

به یگانگی خدای یکتا گواهی میدهد وبر آستان روبیش, آنگونه که سزاست, سر بندگی می ساید. خدای یگانه را در فرمانروائیش شریک و انبازی نیست و هرگز از اهل خیانت یاوری نگرفته و هر چیزی را به اندازه آفریده است. او برای بندگی سزاوارترین و برای سپاسگویی شایسته ترین فرد می باشد. هر کس فرمانبر خدا باشد, راه درست را یافته است و هر کس او را نافرمانی کند به گمراهی افتاده و هر کس به سوی او باز گردد, از گمراهی رسته است.

ای حسین, من ترا درباره بازماندگان و فرزندان و خاندانم سفارش می کنم که اشتباهاتشان را با بزرگمنشی ببخشی و نیکوکارانشان را بپذیری و هم جانشین من و هم پدری مهربان برای آنان باشی.

مرا در کنار آرامگاه جدم رسول الله(ص) دفن نما, چرا که من سزاوارترین فرد برای دفن در کنار پیامبر خدا هستم. البته اگر از اینکار ترا بازداشتند, ترا به خدا و مقامی که در نزد او داری و پیوندی که با رسول الله(ص) داری سوگند می دهم که مبادا به خاطر من حتی به اندازه گنجایش شیشه حجامت, خون ریخته شود, تا آنکه پیامبر خدا را ملاقات کنیم و او را نسبت به رفتاری که مردم با ما نمودند, با خبر سازیم.»

حاکم در مستدرک می نویسد: «چون امام حسن بن علي(ع) درگذشت، زنان بني هاشم در سوك او يك ماه به نوحه و عزا پرداختند.» امام ابوجعفر محمد الباقر فرمودند:

«بهنگام درگذشت حضرت مجتبي مردم عزاداري برپا نمودند و شهر به صورت تعطيل درآمد.»

شيخ طوسي مي نويسدچون امام حسن(ع) دار فاني را وداع گفت، حضرت حسين(ع) ابن عباسع عبدالرحمن بن جعفر و علي بن عبدالله بن عباس را فرا خواندند و آنان حضرتش را در غسل دادن و حنوط و تكفين ياري نمودند. سپس جنازه را به مسجد آورده بر آن نماز گزاردند.

شيخ مفيد مي نويسد:

بعد از وفات امام(ع)، برادرش حضرت حسين(ع) جنازه را كفن كرد و آنرا بر دوش گرفته به سوي قبر رسول الله آورد. كوتاه زماني نگذشته بود كه مروان و ياران اموي او سررسيدند و فرياد برآوردند كه شما مي خواهيد حسن بن علي را در كنار پيامبر دفن كنيد؟ اين آشوبگران اسلحه بدست گرفتند و آماده مقابله با امام حسين(ع) و يارانش شدند.

هنگامي كه حضرت حسين(ع) جنازه را برداشتند تا براي آخرين بار آنرا به مزار جدشان نزديك كنند، آشوبگران به آنها روي آوردند، در حاليكه عايشه نيز سوار بر استر به جمعشان پيوسته بود. عايشه فريماد مي زد كه:

«من چگونه مي توانم تاب بياورم، در حاليكه شما مي خواهيد كسي را به خانه من داخل كنيد كه من او را دوست ندارم

مروان نيز آغاز به سخن نمود و گفت:

«آيا سزاوار است كه عثمان در دوردست ترين نقطه مدينه به گور سپرده شود و حسن بن علي در كنار پيامبر خدا دفن گردد! هرگز چنين نخواهد شد و من با شمشير آخته حمله خواهم كرد

نزديك بود فتنه گسترش يابد و بني هاشم با بني اميه درگير شوند.
سبط بن الجوزي مي نويسد:

ابن سعدي از واقدي نقل مي كند كه چون امام مجتبي(ع) بر بستر بيماري افتاد و نشانه هاي مرگ در وجودش آشكار شد به برادر خود فرمود:

«مرا در كنار جدم رسول الله دفن كنيد



و آنگاه كه حضرت درگذشت، امام حسين بن علي(ع) تصميم گرفت كه ايشان را در آرامگاه پيامبر خدا دفن كند، امام بني اميه با پشتيباني مروان بن حكم و سعيد بن عاص والي مدينه بپا خاستند و از انجام اينكار جلوگيري نمدند. كار بدانجا كشيد كه بني هاشم براي نبرد با مخلفين قيام كردند. ابوهريره كه ناظر جريان بود گفت:

«راستي آيا اگر پسر موسي بن عمران از دنيا مي رفت، در كنار پدرش دفن نمي شد؟ پس چرا با تدفين حسن بن علي مخالفت مي ورزيد؟


ابن سعد مي گويد كه از جمله مخالفين، عايشه بود كه اظهار داشت در كنار رسول خدا هيچكس نبايد دفن شود.

ابوالفرج اصفهاني مي نويسد:

يحيي بن حسن گفته است كه از علي بن طاهر بن زيد چنين شنيدم: چون هنگام دفن امام مجتبي(ع) فرا رسيد، عايشه كه سوار بر استري بود، به پشتگرمي بني اميه و ياري مروان و ديگر همكارانش در رسيد. به همين دليل شاعر درباره او گفته است:

«روزي بر استر سوار است و روزي بر شتر»


مفيد(ره) در ادامه داستان مي نويسد:

ابن عباس بيدرنگ به سراغ مروان آمد و از او خواست كه برگدد. ابن عباس به مروان گفت:

«ما قصد نداريم كه پسر عم خود را در كنار جدش دفن كنيم، بلكه پس از تجديد ديدار او با مزار رسول الله، جنازه را به بقيع خواهيم برد تا در كنار جده پدريش فاطمه بنت اسد به خاك سپرده شود


سيد الشهدا نيز رو به بني اميه كرد و فرمود:

«بخدا قسم اگر برادرم از من پيمان نگرفته بود كه در پيا جنازه اش خوني ريخته نشود، به شما شمشير زدن رانشان مي دادم. شما همان كسانيدك ه پيمانهايتان را درباره ما شكستيد و به شرطهايي كه در مورد ما قائل شديد وفا نكرديد

بدينگونه جسد مطهر نواده بزرگ رسول خدا از كنار مزار جدش به سوي قبرستان بقيع حركت داده شد و در كنار آرامگاه فاطمه بنت اسد به خاك سپرده شد.
هنگامي كه خبر شهادت امام به معاويه رسيد، معاويه و اطرافيانش به سجده افتاده و تكبير گفتند. اين مطلب را زمخشري در «ربيع الابرار» و ابن عبدالبر در «الاستيعاب» نقل نموده اند.

مدائني مي نويسد:

مردم بصره ب محض دريافت خبر شادت حضرت مجتبي(ع) آه و ناله سردادند و در اين زمان «زياد بن ابيه» فرمانرواي بصره بود. ابوبكره برادر زياد كه بيمار بود، صداي گريه مردم را شنيد و از همسر خود سبب گريه مردم را پرسيد. همسرش كه زني از قبيله ثقيف بود، با بي پروايي اظهار داشت:

«حسن بن علي درگذشته است و به لطف خدا مردم از دست او آسوده شده اند.»

ابوبكره خشمگينانه گفت: «ساكت باش، واي بر تو چه مي گويي؟ خداوند يكتا او را از شر بسيار آسوده نموده است و مردم نيز با مرگ او خير بسياري را از دست داده اند. خدا حسن بن علي را بيامرزد.»

مشهورترين زماني كه براي تاريخ شهادت امام مجتبي(ع) نقل كرده اند، ماه صفر سال پنجاه هجري است، البته بعضي آنرا بيست و هشتم و بعضي هفتم ماه ذكر نموده اند. عده ديگري تاريخ شهادت امام(ع) را بيست و پنجم ربيع الاول ثبت كرده اند. در مورد سال شهادت نيز اقوال گوناگون از قبيل سال پنجاه و يكم، سال چهل و نهم، سال پنجاه و چهارم، سال چهل و چهارم، سال چهل و هفتم و سال پنجاه و هشتم در كتب تاريخ ذكر گرديده است. بنابراين مدت عمر حضرت امام حسن(ع) برابر با چهل و هفت يا چهل و شش سال مي گردد.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم آذر 1388 توسط كاكتوس

چکیده ای سخنرانی حضرت زینب (س)در کوفه

بشیر بن حذلم اسدی می گوید : در آن روز به سوی زینب دختر امیر المومنین (ع) متوجه شدم ، به خدا سوگند ! در عین حال که سخنروی توانا و بی نظیر بود ، حیا و متانت سرا پاتی او را فرا گرفته بود و گویا سخنان گهربا ر علی (ع) از زبان رسای او فرو می ریخت و او علی وار سخن می راند . به مردم اشاره نمود سکوت را مراعات نمایید. در این هنگام نقسها در سینه ها حبس گشته و زنگهای شتران از صدا افتاد . پس زینب کبری (س) شروع به سخنرانی نمود :

((الحمدلله...)) اما بعد ، ای مردم کوفه ! ای اهل خدعه و غدر ! آیا برای گرفتاری ما گریه می کنید ؛ پس اشک چشمانتان خشک مباد ! و ناله هایتان فرو منشانید ! جز این نیست که مَثَل شما مردم مثل آن زن است که رشته خود را بعد از انکه محکم تابیده شده باشد تاب آن را بازگرداند . شما ایمان خود را مایه دغلی و مکر و خیانت در میان خود می گیرید ؛ آیا در شما صفتی هست الا به خود بستن بی حقیقت و لاف و گزاف زدن و به جز آلایش به آنچه موجب عیب و عار است و مگر سینه ها مملو از کینه و زبان چابلوسی مانند کنیزکان و چشمک زدن مانند کفار و دشمنان دین.

ظاهرت چون گور کافر پر حلل          باطنت قهر خدا عزوجل

آگاه باشید که بد کاری بوده آنچه را که نفس های شما برای شما پیش فرستاد که موجب  سخط الهی بود و شما در عذاب آخرت ، جاویدان و مخلد خواهید بود.

آیا گریه و ناله می نمایید ، بلی به خدا که گریه بسیار و خنده کم باید کنید ؛ زیرا به حقیقت که به ننگ و عار روزگار آلوده شدید که این پلیدی را به هیچ آبی نتوان شست لوث گناه کشتن سلیل خاتم نبوت و سید شباب اهل جنت را چگونه توتن شست ؟! کشتن همان کسی که در اختیار نمودن امور ، او پناه شما بود و در هنگام نزول بلا ، فریاد رس شما و در مقام حجت با خصم ، رهنمای شما و در آموختن سنت رسول الله را بزرگ شما بود .

آگاه باشید که بد گناهی بود که به جا آوردید ، هلاکت و دوری از رحمت الهی بر شما باد و به تحقیق که به نومیدی کشید کوشش شما و زیانکار شد دستهای شما و خسارت و ضرر گردید این معامله شما ؛ به غضب خدای برگشتید و زود شد بر شما داغ ذلت و مسکنت ؛ وای بر شما باد ، ای اهل کوفه!

آیا می دانید کدام جگر رسول خدا را پاره پاره نمودید و چه بانوان محترمه ، معززه چو دُر گوهر را آشکار ساختید ، کدام خون رسول خدا را ریختید و کدام حَرَم او را ضایع ساختند ؟ به تحقیق که کاری قبیح و داهیه ای ناخوش به جا آوردید که موجب سرزنش است و ظلمی به اندازه و مقدار زمین و آسمان نمودید .

آیا شما را شگفت می آید که اگر آسمان خون بر سرتان باریده است و البته عذاب روز بازپسین خوار کننده تر است و در آن روز شما را یاوری نخواهد بود ؛ پس به واسطة آنکه خدایتان مهلت داد سبک نشوید و از حد خویش خارج نگردید ؛ زیرا عجله در انتقال ، خدای را به شتاب نمی آورد و او را بی تاب نمی کند که بر خلاف حکمت کاری کند و نمی ترسد که خونخواهی کردن از دست او برود .

به درستی که پروردگار به انتظار بر سر راه است (تا دادِ مظلوم از ظالم ستاند).

راوی گوید : به خدا سوگند ! مردم کوفه را در آن روز دیدم همه حیران ، دستها بر دهان گرفته و گریه می کردند .

پیر مردی را دیدم در پهلویم ایستاده چنان گریه می کرد که ریشش از اشک چشمانش ، تر شده بود و همی گفت : پدر و مادرم به فدای شما باد ؛ پیران شما از بهترین پیران عالمند و جوانان شما بهترین جوانان و زنانتان بهترین زنان و نسل شما بهترین نسلهاست و این نسل خوار و مغلوب ناکسان نمی گردد .

آنچه که درباره صلوات باید بدانیم

در کتب مختلف آمده صلوات از سوی خداوند دارای پنج معنی است :

رحمت ، مغفرت ، ثناء ، تذکیه و کرامت .

 از علمای دینی نقل شده حروف صلوات به معنای زیر است :

«صاد» صلوات از صمد می باشد که از اسماء حق تعالی است .

«لام» صلوات از لطیف می باشد که از اسماء خداوند است .

«واو» صلوات از واحد می باشد که از اسماء حضرت احدیت است .

«ها» صلوات از هادی می باشد که از اسماء ایزد منان است .

و نیز اسم مبارک محمد در لغت یعنی بسیار ستودن و بسیار ستایش کردن به همین جهت اسم محمد به صلوات اختصاص داده شده است و نام های دیگر حضرت محمد (ص) عبارتند از احمد و محمود .

ارزش عددی صلوات بر رسول اکرم (ص) :

در کتاب آثار و برکات صلوات ، صفحه 30 آمده : رسول خدا (ص) فرمود : در معراج ، ملکی را دیدم ، که هزار هزار دست دارد (یعنی یک میلیون) و هر دستی هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتی هزار هزار بند دارد . ان ملک گفت : من حساب دانه های قطرات باران را می دانم که چند تا در صحرا و چند دانه در دریا می بارد  . تعداد قطرات باران را از ابتدای خلقت تا حال را می دانم ، ولی حسابی است که من از محاسبه آن عاجزم . رسول خدا (ص) فرمود : چیست ؟ عرض کرد : هرگاه گروهی از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند من از محاسبة ثواب صلوات عاجزم . لذا توصیه
می شود در محل هایی که شلوغ و پر رفت و آمد می باشد شما مسبب ذکر صلوات بر همگان شوید بر جمال محمد و آل محمد صلوات .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم آذر 1388 توسط كاكتوس

نهاوند شهر تاریخ


 

     
در اللباب آمده است : نهاوند شهری است از بلاد جبل ، گویند آن را نوح ( ع ) بنا کرده است و نام آن « نوح آوند » بوده است پس « حاء » را به « ها » بدل کردند .



در کتاب « انجمن آرا و فرهنگ آنندراج » آمده است نهاوند از اقلیم چهار است از بلاد جبل است ابن حوقل گوید : نهاوند در جنوب همدان است ، شهری است بر دامنه ی کوه رود ها و بستان ها دارد و میوه اش فراوان ، میوه آن را سبب نیکویی آن به عراق بردند .
در اللباب آمده است : نهاوند شهری است از بلاد جبل ، گویند آن را نوح ( ع ) بنا کرده است و نام آن « نوح آوند » بوده است پس « حاء » را به « ها » بدل کردند .
معجم البلدان : نهاوند شهر معظمی است در سمت قبلی همدان در سه روزه راه ... و آن قدیمی ترین شهری است که در کوه واقع شده و این شهر ماه بصره یعنی در حساب آن دینه ور ماه کوفه یعنی در آن می باشد . و کوه این شهر آب آن را به دو قسم منقسم سازد . قسمتی بسوی نهاوند وقسمتی دیگر به سمت غرب می رود .
بر حسب نظریه ی بعضی از مورخین محلی ( به نظر مرحوم حسن برجیس ) در هنگام طوفان نوح که دوازده هزار سال پیش به وقوع پیوسته و حضرت نوح کشتی تهیه کرد و ما جرای حرکت او بر روی آب ، پس از اینکه مشیت الهی بر فرو نشستن طوفان مقرر شد اولین قسمت خشکی که از زمین نمایانگر شد شهر نهاوند بود و آن را ( نوح آوند ) به معنی تخت و مسند نوح نامیدند که بر اثر گذشت زمان ( ح ) به ( ه ) و به نهاوند تبدیل شد .
نظریه ی دیگر اینکه در قدیم الایام در این شهر ظروف سفالی خوبی ساخته می شد به همین جهت بدان شهر ( نه آوند ) می گفتند . ( نه ) یعنی شهر و ( آوند ) یعنی ظرف . البته به منظور تأیید این نظر می توان از سفال های بدست آمده در این شهر که دارای قدمتی در حدود 3500 الی 4500 سال پیش از میلاد است ، نام برد .
موقعیت و وسعت
شهرستان تاریخی نهاوند در استان همدان ، در کنار دامنه های زیبای رشته کوه زاگرس واقع شده است . این شهرستان را را ، شهر های تویسرکان ، ملایر ، بروجرد ، خرم آباد ، کنگاور در بر گرفته اند . در واقع شهرستان نهاوند را می توان نقطه ی اتصال سه استان غربی کشور ؛ همدان ، لرستان و کرمانشاه تصور نمود . فاصله ی شهر نهاوند از تهران ( از طریق قم ، اراک و ملایر ) 451 کیلومتر و فاصله ی آن تا شهر همدان ، مرکز استان همدان 152 کیلومتر می باشد
موقعیت خاص جغرافیایی شهرستان نهاوند سبب شده است که این شهرستان از سویی مرکز مبادلات و داد و ستد فر آورده های دامی و کشاورزی منطقه باشد و ازسوی دیگر به عنوان نقطه ی اتصالی ، شبکه ی راه های کشور را ( آذربایجان غربی ، کردستان و کرمانشاه ) به شبکه ی راه های مرکزی کشور ( اصفهان ، فارس و استان مرکزی ) پیوند دهد و مرکز رفت و آمد انواع وسایل نقلیه ای باشد که به سوی مقاصد فوق الذکر در حرکت می باشند .
وسعت شهرستان نهاوند 1461 کیلو متر مربع است و در این شهرستان ، دو منطقه ی شهری به نام های نهاوند و فیروزان وجود دارند . ارتفاع نهاوند از سطح دریا 1667 متر است .
زبان
زبان مردم این منطقه بطور کلی دارای دو نوع گویش است اکثرروستاهای اطراف دارای لهجه ی خاصی هستند که شباهت بسیار فراوانی با گویش ( لری ) دارد و خود شهر دارای گویشی است که ریشه ی آن فارسی دری ست و از زبان پهلوی باستان گرفته شده است .
پیل لاغه
یکی از آثار تاریخی است که در جنوب غربی نهاوند واقع شده همچنین یکی از قدیمی ترین راه های ارتباطی شهر با روستاهای جنوب غربی بوده و دارای چشم اندازی زیبا است که همه ساله تعداد زیادی از گردشگران داخلی را به خود جذب می نماید .
سوغات مهم
گز بادامی و پسته ای ، حلوا گردویی ، نقل هلی و کاکائویی ، کلوا ، لواشک ، شیرینی معجونی ( سنل ) که مختص به این شهرستان است با ترکیبی از آرد ، شکر ، هل ، دارچین ، زنجبیل ، روغن و زعفران تهیه می شود .
محصولات کشاورزی
محصولات مهم این منطقه : خیار ، گندم ، جو ، چغندر قند ، پنبه ، ذرت ، آفتابگردان ، گشنیز ، گوجه فرنگی می باشد . سایر محصولات باغی عبارتند از سیب ، هلو ، آلو زرد ، آلبالو ، گیلاس ، گردو ، گلابی ، انگور و آلو قطره طلایی .
مجتمع فرهنگی و هنری امام خمینی ( ارشاد اسلامی )
این مجموعه در زمینی به مساحت 10000 متر مربع با زیر بنای 5400 متر مربع و با داشتن کلاس های متعدد فرهنگی و هنری ، کتابخانه و سالن آمفی تئاتر واقع در بلوار شهید بهشتی ، خیابان دانش در سال 1378 مورد بهره برداری قرار گرفت .
تاریخ و آثار باستانی
همان طوری که قبلا اشاره شد سابقه ی تاریخی این شهر را از زمان طوفان نوح می دانند . پس از ورود قوم آریا به این سرزمین و تشکیل حکومت ماد ها و احداث شهر هگمتانه بدست « دیااکو » ، نهاوند به عنوان یکی از شهر های ایالتی و قرق سلطنتی امپراطور ماد ها بوده است .
آنچه که مسلم است کوه ها و دشتها و بیایان های این شهر شاهد وقایع و حوادث فراوانی بوده است یکی از قدیمی ترین سند های تاریخی که از این شهر بدست آمده و مطلبی راجع به آن اخیراً در یکی از مجلات بنام نبض به چاپ رسیده است ، تکه سفالهایی است که بر روی آن رقص گروهی از مردان و زنان منقش شده است ، می باشد و بنا به نظر باستان شناسان قدمت این سفال ها به 2500 الی 4500 سال قبل از میلاد میرسد.
در ایام سلطه و سیطره چوپانی در زمان حکومت پیش دادیان و کیانیان که دو سلسله ی چوپانی بودند ، نهاوند مرکز فرماندهی آن دو سلسله ی معروف بود و موید آن تپه ی گیان ، کوه خرک سرخلج ، غار ضحاک در دامنه کوه خرک و سولفورهای آمین که در جلو غار مشهود است و مجسمه ضحاک که اخیراً در سرخلج کشف شده می باشد .
نبرد نهاوند
در زمان طلوع خورشید اسلام که مقارن با حکومت ساسانیان در ایران بود اعراب طی دو نبرد جلولا و قادسیه با ایرانیان به نبرد پرداختند آخر الامر در زمان خلیفه ی دوم ، دولتمردان و امرای ارتش اسلام به اتفاق پیروزی بر ایران را ، در سقوط نهاوند دانستند . لذا سپاهی گرد آورده و راهی نهاوند شدند فرمانده سپاه اسلام را در بعضی از ( کتب ) نعمان بن مقرن ( بابا پیره ) و بعضی دیگر ( نعیم بن مقرن ) برادر وی می دانند .
در مورد تاریخ جنگ نهاوند اختلاف است گروهی آن را در سال 21 هجری برابر با 642 م می دانند و گروهی در سال 18 یا 19 هجری برابر با 639 یا 640 م می دانند . ولی اکثر کتاب ها آن را 21 هجری می دانند .
پس از استقرار سپاه اسلام به دستور نعمان ابن مقرن در کوه آردوشان یا اردوشاهان سپاهیان ایران به فرماندهی فیروزان ( ذوالحاجب ) در دژ و قلعه ی معروف نهاوند حالت جنگی تدافعی گرفته و در سنگرها مخفی شده بودند .
این قلعه دارای شانزده راه مخفی به صورت مترو بوده و به وسیله ی جاده بزرگ داریوش که از راه قارلق به مرکز کنگاشوران که در حکم مجلس شورا بوده ( در محل آناهیتا در شهر کیمیا دین یا کنگاور فعلی ) اتصال داشته است .
این قلعه دارای دوازده دروازه بوده تنها اثر باقیمانده از این قلعه تصویری است که یک جهانگرد فرانسوی حدود 150 سال قبل در حال گذشتن از نهاوند نقاشی می کند و هم اکنون در موزه ی لوور پاریس است .

بالاخره نعمان ابن مقرن آتش جنگ را بر افروخت . نعمان در همان روز های اول جنگ کشته شد و فرماندهی سپاه را حذیفه به عهده گرفت . عاقبت الامر مقاومت نیرو های نیرو های ایران در یکی از دروازه ها شکسته شد و قلعه به تصرف سپاه اسلام در آمد . فرمانده سپاه ایران به سوی همدان گریخت که در نیمه راه دستگیر و در همان جا کشته شد همچنین یزدگرد سوم به ری گریخت و سپس به اصفهان و از آن جا به کرمان و بعد به بلخ و مرو رفت و سفیری به چین فرستاده و از فغفور کمک طلبید .
دولت چین به واسطه ی دوری از ایران از انجام تقاضای او امتناع نمود . بعد یزدگرد با خاقان ترکها مذاکره کرد ، در سوء نیت ماهوی مرزبان مرو نسبت به خود مطلع شده ، فرار نمود و در نزدیکی مرو به آسیابانی پناه برد که شب را در آن جا پناه ببرد و او یزدگرد را به طمع لباس فاخر و جواهرش ( ده سال بعد از جنگ نهاوند در سال 31 هجری ) کشت و به روایتی او را در پارس دفن نمودند .
مسجد جامع نهاوند
گویند که محل این مسجد ابتدا آتشکده ای بوده است و به دوران قبل از اسلام بر می گردد . این مسجد در بلندای تپه ای که مشرف بر میدان قیصریه است در ضلع غربی آن واقع شده است . برای ورود به آن باید تعداد پله هایی که از میدان شروع می شود را طی نمود . دارای حیاطی کوچک و شبستانی با چهار ستون قطور چهار ضلعی است که بر فراز آن دو کتیبه کوچک آجری استوار است . 2
در این مسجد کتیبه ی سنگی کوچکی به ابعاد50 ´ 35 سانتی متر مربوط به دوران سلجوقی است در اطراف و بالای آن به خط کوفی تزئینی برجسته ( لا اله الا الله ، محمد رسول الله ) نقر شده است .
چنانکه در افواه عمومی شایع است امام حسن ( ع ) در این مسجد به ایراد خطابه و اقامه نماز و ارشاد و هدایت مردم پرداخته است . در زمان طاهریان جای فعلی شاهزاده محمد قلعه ای بنام قلعه ی آقا طاهر بنا نمودند .
پیشینه ی تاریخی
مورخان بر این عقیده اند که مردمانی که 5500 تا 5700 سال قبل در تپه ی گیان ( کیان ) نهاوند می زیسته اند از جمله اقوام و ساکنان بومی ایران بوده اند که همچون ساکنان تپه های سیلک کاشان و تپه ی حصار دامغان تا آن زمان با اقوام آریایی مهاجر ، امتزاج نیافته اند .
کاوش های کامل نشده در تپه ی گیان در سال 1310 هجری شمسی نشانگر وجود پنج طبقه با خصوصیات متمایز تاریخی در این تپه بوده است : دوره ی هم عصری با تمدن عیلام ( 5700 سال قبل ) دوره ی هم زمان با تمدن شوش ( 5500 سال قبل ) ، دوره ی هم عصر با تمدن جزایر اژه و بالکان ( 4000 تا 4500 سال قبل ) دوره ی آثار بنایی ( 3400 تا 3800 سال قبل ) و بالاخره دوره ی ظهور آهن ( با تاریخ تقریبی 3100 تا 3400 سال قبل ) .
از حفریات تپه ی گیان و دیگر مکان های تاریخی شهرستان نهاوند تا کنون اشیا و ابزار های متعددی بدست آمده است که در موزه های معروف داخلی و خارجی نگهداری می شود .
نام نهاوند را پس از حمله ی اسکندر مقدونی و تأسیس سلسله ی سلوکیان ، در متون تاریخی می توان دید ، زیرا نهاوند یکی از شهر هایی بود که به دست سلوکیان فتح شده است و در آن معابدی یونانی ایجاد کرده و نهاوند را شهر معبد لائودیسه ( Laodicea ) خوانده اند .
در دوران ساسانیان شهر نهاوند مورد توجه بوده و یک مرکز مهم سوق الجیشی محسوب می شده است به طوری که یزدگرد سوم ، آخرین پادشاه ساسانی ، پایتخت خود مداین را ترک کرد و در نهاوند اقامت گزید .
تپه ی گیان
برای اولین بار ( هر تسفلد ) در تپه ی گیان یک نوع سفال منقوشی پیدا کرد که بنا به اظهارات وی نمونه هایی از آن سفال ها را در سال 1936 میلادی نزد عتیقه فروشان همدان دیده است .
لذا چند سال بعد موزه ی « لوور» به پروفسور رومن گیریشمن و ژوژ کنتنو مأموریت می دهد تا کاوشهای وسیع تری را در این تپه به عمل آورند .
کاوشگران تا عمق 19 متری تپه خاکبرداری کردند و به پنج دوره ( طبقه ) از تمدن قدیم بر خوردند که ثابت می کند نهاوند دارای سابقه ی طولانی در حدود 37 قرن قبل از میلاد بوده که ابتدا در آن قومی زندگی می کردند که تمدنی شبیه به تمدن بین النهرین داشته اند و بعد ها بدست اقوام اروپایی و آسیایی از بین می روند و قومی جدید و تمدن درخشان دیگری را بوجود می آورند که شباهتی با تمدن بین النهرین نداشته است . اکنون به شرح نتایجتحقیقاتی انجام شده بر روی تپه ی گیان می پردازیم .
طبقه ی پنجم
قدیمی ترین آن طبقات بوده که بین عمق 19 متر و 50/7 قرار داشت و در آن سفالی با زمینه ی زرد و یا سبز کمرنگ با نقوش سیاه بدست آمد . طرح این نقوش عبارت اند از خطوط هندسی مانند دندانه و خطوط شکسته و مثلث هائی که از یک طرف به هم متصل می باشند و تبر دوسر و صلیب مالت ( صلیبی که چهار بازوی آن مساوی است ) و لوزی و چهار خانه و دوایری که داخل آنها تزئین شده است . بعلاوه روی این سفال موضوع های نباتی نیز نقش شده بود و از چهارده متر به پایین مارها و ردیف مرغان آبی و بزکوهی و پلنگ نیز دیده می شد . سفال منقوش طبقه ی پنجم گیاهان حد فاصل میان سفال ناحیه ی شمال ( سیلک 3 و نواحی جنوب موسیان و طبقه ی اول شوش و تل بکون است ) .
طبقه ی چهارم
از 9 متر تا 5/7 متر بزحمت از بالای طبقه ی پنجم تشخیص داده می شود و مرکب از گورستان وسیعی است که 117 عدد قبر از قبر ها تحت مطالعه قرار گرفته و شامل سفال منقوش زرد رنگی است که خمیر آن خوب پخته شده و گاهی رنگ آن نزدیک به رنگ آجری می شود و نقوش آن سیاه رنگ است . شکل ها و موضوع نقوش آن چندان متنوع نیست .
مهم ترین این ظروف از حیث شکل خمره های دهانه گشاد است که نقش آن روی گردن و شانه ظرف است . این نقوش عبارت است از خطوط افقی دندانه دار و خطوط موج دار که بیشتر روی گردن ظرف است و یک نوار پهن که روی شانه ظرف قرار گرفته شده موضوع نقاشی ها معمولاً پرنده و شانه است . ردیف مرغابی آبی که پهلوی هم قرار گرفته اند و در نقش شباهت به شانه پیدا کرده اند ، گاهی نیز یک عقاب با بال های باز یا مرغان آبی در حال شناور نشان داده شده اند ، در این طبقه فلزات فراوان است ، برنز برای ساختن آبخوری ها و دستبندهای بازو و ، سرنیزه ها و تبر هایی که یک طرف آن بصورت مار پیچ است بکار رفته ، نقره نیز در این طبقه موجود است .
طبقه سوم
از 50/7 تا شش متر و قبر های شماره 83 تا 101 تمدن قبلی مدتی ادامه می یابد و پس از اندکی مدتی رو به زوال می رود . سفال قرمز آجری رنگ با نقش سیاه خصوصاً در ظروف سه پایه شکل و تنگ های شکم دار و پایه دار و فنجان های دسته دار و دیزی ها و هاشور ها و روغن داغ کن ها ادامه می یابد . نقوش منحصر به مثلث ها و هاشور ها و خطوط افقی موج دار می باشد . بین اشیاء برنزی باید خنجر ها و سنجاق های بلند و ظروف برنزی را نام برد .
طبقه ی دوم
از 6 متر تا 4 متر و قبر های 64 تا 82 . شامل آثار ابنیه و ساختمان ها می باشد . سفال منقوش هنوز تحت تأثیر سبک سفال های منقوش دوران پیش از ایرانی است . ظروفی که خمیرشان زرد مایل به خاکستری است و نقوش سیاه دارند و دارای اشکال مختلف است مانند تنگ های شکم دار و پایه دار ، سبد و فنجان دسته دار مزین به نوار های چهار خانه و گل پنج پر با خورشید و غیره .
بنابر این در این نقوش که بصورت مجالس ترتیب داده شده سبک نقش حیوانات مجدداً مرسوم گردیده است ولی علاوه بر این سفال یک نوع ظروف گلی دیگر نیز پیدا شده که از جهاتی با آن اختلاف دارد مانند ظروف مختلف و آبخوری هایی که از حیث جنس خمیر با آنها شبیه است و نقوش آن ها فقط خطوط افقی است که به اشکال مختلف نقش شده است نوع اخیر شباهت به سفال حدود بین النهرین پیدا می کند . در این طبقه فلزات چندان زیادی نیست و بیشتر عبارت است از پیکان ها و دشنه ها و سنجاق های بلند بدون سر یا سر.
طبقه ی اول
از عمق 4 متر به بالا و قبر های 63-1 . سه قشر از آثار دیده می شود .
در قشر اول که از همه قدیمی تر بود آبخوری های بلند قرار داشت که منقوش به خطوط هندسی یا تزئینات دیگر بود مانند مرغابی یا گیاهانی که بصورت مصنوعی در آمده است . این سفال با سفال نوزو در بین النهرین شباهت زیاد دارد .
در قشر وسطی که آن را قشر IB نام نهاده اند سفال بدون نقشی پیدا شده که هیچ شباهتی به سفال قبلی نداشت این سفال سیاه درخشان یا خاکستری سیاه رنگ یا قرمز رنگ است و با سفال گورستان در تپه ی سیلک قابل مقایسه است . در قشر جدید دو قبر پیدا شد و اشیائی که در آن دو قبر بود شباهت به اشیاء قبر های استان لرستان و گورهای سیلک کاشان داشت .
معبد سلوکیان
در زمان سلوکیان این شهر نیز فتح می گردد و آنان مدتی در این شهر اقامت می نمایند .
از جمله آثار بدست آمده از این دوره ، بقایا و آثار مربوط به معبدی از سلوکیان است . مکان دقیق این معبد مشخص نیست اما به دلیل اینکه آثار بدست آمده بیشتر در نواحی تپه ی مرکزی شهر ( دو خواهران ) پیدا شده به احتمال قوی محل آن همان جا بوده است .
در نتیجه خاکبرداری هایی که در سال 1946 م انجام گرفته کتیبه ی بزرگی بر روی یک تخته سنگ مرمر به ابعاد 46 ´ 85 سانتی متر در 32 سطر به خط یونانی 400 مربوط به دوران آنتیوکوس ( آنتیو خوس ) سوم پادشاه سلوکی پیدا شده که بر اساس آن پادشاه اختیاراتی به ملکه و خواهر خود ( لااودیسه ) باشد که تحت عنوان الهه ایزیس فرتونا نشان داده شده است .
علاوه بر کتیبه ی بزرگ دو کتیبه ی کوچک دیگر هم در این محل پیدا شده که یکی از آنها تقریباً سالم و ترجمه ی آن بدین شرح است « مندموس عامل مخصوص شاه به ساتراپی عالی منصوب گردید و به سبب اطاعت محض خود نسبت به شاهان و کارهای برجسته ای که در قلمرو خود برای مردم انجام داده به این افتخار بزرگ نائل آمد . سال 130 سولوکی » .
از دیگر آثار باقیمانده از این معبد تکه سنگ های ( ستون – سر ستون – ته ستون ) فراوانی است که در پاره ای از منازل و جلو در مغازه ها در شهر و اطراف پراکنده آن می باشد از جمله یکی در بازار نهاوند و دوتای دیگر در طبقه زیر زمین پاساژ حاجیان که به عنوان تزئین بکار رفته است .
کتیبه ی بزرگ معبد سلوکی هر چند مربوط به دوران استیلای قوم بیگانه در ایران است اما به علت روشن نمودن قسمتی از تاریخ عقاید مذهبی پادشاهان سلوکی ، که خود را جانشین خدایان و یا در زمره ی خدایان می دانستند و نمایانگر انحطاط اخلاقی و مذهبی در تمدن این دوره که با خود پرستی و غصب مقام الوهیت توأم ( شاهان سلوکی برای اینکه مردم را وادار به پرستش خود نمایند کاهنین مخصوصی از طرف خود به همین منظور انتخاب می نمودند تا با تبلیغ و تعریف از مقام خدایی شاهان ، آنان را برتر و بالاتر از مردم عادی جلوه دهند ) بود ، دارای اهمیت اند .
مفاد کتیبه ی نهاوند خود یکی از همین سنن و رسوم ابداعی پادشاهان سلوکی را معرفی می نماید از جمله عشق و احترام به به خدایانی که در فرمان آنتیوکوس سوم دیده می شود خود روحیه و طرز تفکر پادشاهان را نشان می دهد و با کمی دقت می توان به منظور اصلی آنان در انتخاب کاهنین و کاهنه های معابد شهر ها پی برد .
و اینک به شرح و ترجکه ی این کتیبه ی بزرگ می پردازیم .
ترجکه ی کتیبه ی فوق در سال 1949 میلادی بوسیله ی آقای ( لویی روبرو ) در شماره ی هفتم مجله ی ( هلینکا ) انتشار یافته . به طور کلی کتیبه از دو قسمت متمایز تشکیل می شود . قسمت اول نامه ای است از مندموس ، که او یکی از عمال دوران سلوکی در ناحیه ی مزبور ( نهاوند ) بوده است ، ولی در کتیبه عنوانی برای خود در شهر لااودیسه تعیین نمی کند . ضمناً مندموس فرمان شاه را به اهالی شهر نامبرده ابلاغ و از آنان در خواست می کند که فرمان را روی سنگی نقر نموده و در زیارتگاه یا مهمترین معبد شهر نصب نماید .
قسمت دوم عین فرمان آنتیوکوس سوم به عنوان مندموس است که به خاطر ملکه لااودیسه نگاشته و بنیانگذاری یکی از شعائر مذهبی را به سرپرستی ملکه نامبرده یاد آوری می نماید که ملکه با سمت کاهنه بزرگ می بایست از حقوق مسلم و مزایای مخصوص در کلیه حوزه حکمرانی مندموس برخوردار گردد . بدین معنی که ملکه ( لااودیسه ) بعنوان کاهنه بزرگ شهر لااودیسه انتخاب ، و مندموس ملزم بود که تصمیم شاه را به مرحله ی عمل در آورد و مطالب فرمان را روی سنگی حک نماید .
عروسی درحمام حاج تراب
حمام حاج آقا تراب يكي از بناهاي تاريخي شهرستان نهاوند است كه در سال 1356 در فهرست آثار ملي ثبت شده است. اين حمام با صرف هزينه‌اي بالغ بر 400 ميليون ريال به موزه مردم‌شناسي تبديل شده و در روز جهانگردي افتتاح مي‌شود. بگزارش البرزبه نقل ازمیراث «محمود ياري» مسئول روابط عمومي اداره كل ميراث فرهنگي و گردشگري استان همدان با اعلام خبر تبديل شدن اين حمام به موزه گفت: «با تفكيك دو بخش زنانه و مردانه و تزئين آنها با ماكتهاي مجزا، در بخش مردانه مراسم شستشو به نمايش گذاشته شده و در بخش زنانه مراسم حنابندان يك عروس به تصويركشيده شده است.»
وي افزود: « با افتتاح اين موزه در پنجم مهرماه (روز جهانگردي ) مردم نهاوند و گردشگران غير بومي مي‌توانند بخشهاي مهمي از زندگي مردم پيشين منطقه به همراه آداب و رسوم و لباسهاي محلي را ببينند.» حمام حاج آقا تراب كه در بافت قديمي شهر نهاوند قرار دارد از دو بخش مردانه و زنانه تشكيل شده است. بناي اين ساختمان مربوط به دوران قاجار بوده و يكي از معدود جاذبه هاي تاريخي و قابل بازديد در نهاوند است. تزئينات بين بنا شامل گج بري، كاشي كاري و نقاشي يكي از نبردهاي شاهنامه است. اين حمام علاوه بر دو قسمت ماكتها حمام سرد و گرم، حجره شاه نشين و خزینه نیز دارد .
شيخ ابوالعباس نهاوندي
عارف بزرگ قرن چهارم هجرياحمدبن محمدبن فضل ،معروف به شيخ "ابوالعباس نهاوندي" از برجسته ترين عرفاي جهان اسلام و از بزرگترين مشايخ صوفيه در نيمه دوم قرن چهارم هجري است. او در شهر نهاوند به دنيا آمده و مدتها در اين شهر سكونت داشته است.
وي نخستين گامهاي اساسي را در تعليم و تربيت و سيرو سلوك عرفاني در نهاوند سپري نموده است. شيخ براي تكميل مراحل معنوي به بغداد هجرت كرد. اين شيوه همه بزرگان آن عصر بود كه به مراكز علم و معنويت روي مي آوردند. دو نسل قبل از او جنيد نهاوندي نيز همين مسير را طي كرده بود. عطار نيشابوري او را محتشم روزگار ، كعبه مروت و قبله فتوت خوانده است.
اقامتگاه او به منزله عبادتگاهي معنوي و مدرسه اي علمي و ...... تعالي بخش جانهاي خسته بود و گروه گروه از شهرهاي مختلف بلاد اسلامي براي ديدن او مي آمدند. تاريخ تولد و فات او دقيقاً روشن نيست،چنين به نظر ميرسد كه در دهه هاي اول قرن چهارم در نهاوند متولد شده و در نيمه اول قرن پنجم هجري از دنيا رفته است.
در كتاب نامه دانشوران ناصري ، درباره وفات او چنين آمده است : آن عارف كامل را سال وفات بدست نيامده همين قدر معلوم شد كه مقارن بوده است با اواخر چهارصد هجريه ، شيخ ابوعبدا.. (باباكوهي) با شيخ ابوالعباس نهاوندي مدتي مصاحب بوده بعد از آن به شيراز مراجعت كرد و شيخ ابوعبدا... در سال 442 هجري وفات يافته است.
مرحوم علي اكبر دهخدا، در لغت نامه آورده است : ابوالعباس نهاوندي احمدبن محمد بن فضل ، يكي از اكابر مشايخ صوفيه در نيمه آخر سده چهارم ، معاصر با الطائع لله عباسي و عضد الدوله و فخرالدوله ديلمي است . مولد او نهاوند و منشاء او بغداد است. وي مريد شيخ جعفر خلدي و پيراخي فرج زنجاني و شيخ عمو است.
شيخ از نظر شغلي نيز مدتي كلاه دوزي ميكرده و از دسترنج خود به مستمندان انفاق مي نموده است . برخي از جملات و عبارتهاي معنوي شيخ ، نشانه ا ي از مراتب بالاي او در سير و سلوك عرفاني است و با اين كلمات عارفانه ، گوشه ا ي از دريافتهاي مشهودي اشراقي نشان ميدهد .
قال ابوالعباس النهاوندي ، نهايه الفقر بدايه التصوف ، پايان فقر آغاز تصوف است. مقصود از فقر در عرفان و تصوف ،معناي لغو و ظاهري آن نيست. بلكه در عرفان و تصوف اصطلاحات و عباراتي ويژه ديده ميشود كه داراي رمز و اشارت و معاني باطني و اشراقي هستند.
از جمله اين اصطلاحات "فقر" است. عرفا از فقر معني ديگري را منظور دارند. فناي نفس سلب انانيت و سقوط از هستي موهوم را عرفا "فقر" ميدانند. فقير از نظر عارف كسي است كه به كمال مطلوب نائل گشته و از .... در وجود او اثر نباشد و به مقام شامخ سلم نفس رسيده باشد.
فقر در حقيقت كنايه از مرحله تخليه و ... نيز هست. به نظر شيخ در ابتداي سير و سلوك عارفانه ، هر سالگي بايد خود را از صفات رذيله ، دلبستگيهاي ناصواب رها كند و اين گونه پيرايه ها را از خود بزدايد. تا به مرحله خلوص و پاكي برسد . فقير يعني سالگي كه در مقابل عظمت حق تعالي خود را گدا و بي چيز مييابد و آمادگي دارد تا هر سخني و رنجي را در راه حق تحمل كنند.
در عرفان نظري "فقر" به اين معناست كه سالك ، خود و همه موجودات هستي را عين تعلق و وابستگي به حق بداند همچنين خداوند را وجود مستقل و ديگر موجودات را سايه ا ي ازآن وجود حقيقي تلقي كند.
شيخ ميگويد با خداي تعالي بسيار نشيند و با خلق اندك ، شيخ در تعاليم خود سالك را انذار ميدهد كه خود را به دنيا و خلق دنيا مشغول نسازد. سالك بايد رازدار باشد، حالات و مراتب معنوي خود را بازگو نكند بلكه ، حق ارتباطي مخفي پيدا كند تا راه براي وصول به مراحل بالاتر هموار شود
نقل است كه وي در اوايل حال ،از وجه كلاه دوزي معيشت نموده هر روز كلاهي دوختي و دو درهم فروختي يكي را انفاق نموده و يكي را به نان دادن و با يكي از فقرا صرف نمودي و بر همين حال روزگار خود را مي گذرانيد . شيخ را مريدي بود .
روزي بدو گفت ه ديناري زكات بر زمه من بود حاضر كرده ، بگوئيد كه را دهم ؟ گفت : به هر فقيري كه امروز برخوردي بده. مريد در عرض راه نابينايي را ديده و دينار زر به او داد. روز ديگر از همان مكان عبور كرد. نابينا را ديد نشسته و براي رفيق خود حكايت ميكند كه ديروز كسي دينار زر به من داد . به خرابات رفتم و با فلان مطرب شراب خوردم . مريد شيخ چون اين بشنيد حالش متغير شد به نزد شيخ رفته قبل از آنكه حرفي بزند، شيخ به او گفت ، بگير يك درهم را و به هر كه نخست نزد تو آمد بده به او .
دينار زر را گرفت و رفت به جاي خلوتي رسيد، شخص علوي مرغي مرده از جيب درآورد به دور انداخت. پيش رفته و بدان مرد علوي گفت : راست گوي كه اين چه حالت است؟ گفت گرسنگي من و عيال به حدي رسيده بود كه در ما هيچ طاقت باقي نمانده بود و بر من ...... بسيار سخت بود.
گذارم به خرابه افتاد. اين مرغ مرده را در خرابه يافتم و به حكم ضرورت برداشتم. چون اين درهم به من دادي آن مرغ بيفكندم كه شايد درمانده تر از من او را بردارد. آن مريد در عجب بماند و به نزد شيخ آمد، اين حكايت، مريد را نصيحت ميكند كه از طريق نيكو و حلال بايد سود حاصل كرد، و اجتناب از حرام .
آیت الله شهید علی قدوسی
شهید علی قدوسی در پنجم رجب سال 1306 هجری شمسی در نهاوند و در یک خانواده روحانی تولد یافت . پدر ایشان مرحوم آیت الله ملا احمد قدوسی ( آخوند ) از علمای معروف زمان خود بود و به علم و تقوا شهرت خاصی داشت . تحصیلات خود را در نجف اشرف گذرانیده بود و پس از آخرین بهره ها از محضر درس مرحوم آیت الله میرزا محمد حسین شیرازی و مرحوم آیت الله میرزا حبیب الله رشتی و مرحوم آیت الله آخوند ملا کاظم خراسانی با مقام اجتهاد به نهاوند مراجعت و مرجعیت عام داشتند و مرحوم آخوند ملا احمد خود فرزند آخوند ملا محمد حسین که وی از علمای نهاوند و از افراد با فضیلت و تقوا بود . عموی ایشان مرحوم آخوند ملا علی اکبر می باشد که از عارفان برجسته بوده و مردم او را به عنوان صاحب کرامات می شناختند .
شهید قدوسی آخرین فرزند این خانواده بود که نبوغ و استعداد وی از همان کودکی مشهور بود ، وی تحصیلات ابتدایی و اول متوسطه را در نهاوند گذراند و چون در آن زمان در نهاوند مدارس بالاتر نبود از پدرش می خواهد که برای ادامه تحصیلات به دیگر شهرستانها برود . ولی پیشنهاد ایشان با مخالفت پدرش روبرو می شود و پیشنهاد می دهند ، برای ادامه تحصیل به قم برود و به فراگرفتن دروس اسلامی بپردازد . شهید قدوسی ابتدا به این پیشنهاد تمایل چندانی نشان نمی دهد ، تا اینکه جریانی پیش می آید و تصمیمش عوض می شود و راهی قم می گردد.
حجت الاسلام آقا میرزا ابراهیم زمانی
وی فرزند آقا میرزا بابای نهاوندی می باشند ، در سال 1341 هجری قمری جهت تحصیل علوم دینی به قم هجرت کردند و نزد علمای بزرگواری همچون آقا شیخ فاضل و آیت الله حجت و آیت الله قمی کسب فیض نمودند .
حجت الاسلام حاج میرزا اسد الله زمانیان
ایشان فرزند آقا محمد حسین میرزای نهاوندی می باشند ، وی از محضر بزرگانی همچون آقا نجفی و ادیب تهرانی تحصیل علم نمودند .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 توسط كاكتوس

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود